نیکی کریمی در +صفحه شخصی خودش یادداشت کوتاهی درباره ی تجربه ی تحصیل در رشته علوم سیاسی را به اشتراک گذاشت.
چهارشنبه، خرداد ۰۶، ۱۴۰۵
یادداشت نیکی کریمی درباره ی تجربه تحصیل در رشته علوم سیاسی
«سال گذشته برای من پر از درس خواندن، فکر کردن و یاد گرفتن بود.مسترِ Diplomacy and Global Politics را تمام کردم؛ تجربهای که هم زیبا بود، هم سخت، و در خیلی لحظهها واقعاً چالشبرانگیز.
دوشنبه، آبان ۱۹، ۱۴۰۴
Happy Birthday
.Dear Niki Karimi,Happy Birthday and wishing you all the best
Dear Niki Karimi, Happy Birthday and wishing you all the best.❤️🌹🎂https://t.co/FLBpv4PsUF@KarimiNiki pic.twitter.com/Vk0cCZC32z
— about Niki Karimi (@aboutNikiKarimi) November 10, 2025
چهارشنبه، مهر ۱۶، ۱۴۰۴
یادداشت مینا اکبری درباره ی نیکی کریمی در سایت «سینما سینما»
مینا اکبری منتقد و نویسنده سینمایی در یادداشت خودش در سایت خبری،تحلیلی+«سینما سینما»درباره ی نیکی کریمی مطالبی نوشته که نقل می کنم.
در روزهایی که قضاوت شتابزده و حملههای بیپایه جای گفتوگو را گرفته،نام نیکی کریمی بار دیگر در مرکز هجمهها قرار گرفته است. هجمههایی که نه بر مبنای شناخت، بلکه اغلب بر پایه تصویرهای سادهشده و دوگانههای کاذب شکل گرفتهاند: یا باید قهرمان مطلق بود یا خائن مطلق. اما واقعیت، مثل همیشه، پیچیدهتر است.
در جامعهای که هر حرکت زنان در عرصه عمومی فوراً با قضاوت همراه است — چه از سوی حکومت و چه از سوی بخشی از جامعه — نیکی کریمی با انتخابهایی روبهرو بود که هیچکدام ساده نبودند. از یکسو نقشهای نمادینش در دهه ۷۰و ۸۰ بهویژه در فیلمهای داریوش مهرجویی و تهمینه میلانی او را به چهرهای محبوب بدل کرد؛ و از سوی دیگر، جامعهای که هنوز نمیدانست با زنی مستقل، مطرح و موفق چگونه مواجه شود، او را همواره زیر ذرهبین گذاشت.
من نیکی کریمی را نه فقط از روی پرده سینما،که از نزدیک شناختهام. آن چه در دیدارها و همکاریها دیدم،فراتر از تصویر عمومیاش بود: زنی آگاه، دقیق، حساس به پیرامون، و شاید مهمتر از همه، کسی که تصمیم گرفته بود «بماند» و در همان میدان دشوار فرهنگ و سینما کار کند.
در موقعیتهایی که یک صمیمیت ساده میتوانست راه دریافت بودجه یا نقش مهمی را برایش باز کند، مرزهای خود را حفظ کرد. در بزنگاههای اجتماعی نیز،نه مبارزه آشکار را برگزید و نه کنارهگیری، بلکه اغلب «سکوتی فعال» را انتخاب کرد؛ سکوتی برخاسته از درک شخصی، نه بیتفاوتی. راهی که برگزید، مسیری میانه بود؛ در ظاهر ساده، اما در واقع سخت، پر از سوءتفاهم و در هماهنگی با موقعیت و توان شخصیاش.
از او لحظات روشنی در ذهن دارم؛ در دفاع از حقوق زنان، روشنفکران و فعالان اجتماعی، چه در ایران و چه در حضور بینالمللیاش بهعنوان بازیگر، کارگردان یا داور جشنوارهها.
فراموش نمیکنم زمانی را که شانپن برای تهیه گزارش از انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۸۴ به ایران آمده بود و ظاهراً یکی از شروط صدور ویزایش، دوری از خبرنگاران بود. در جلسه دیدار هنرمندان در موزه سینما، از نیکی خواستم پرسشهایم را از این بازیگر چپ آمریکایی بپرسد، او بیتوجه به تذکرهای مأمور همراه شانپن و حتی مخالفت برخی از همکارانش در آن جلسه، با جسارت این کار را کرد. هنگام خروج، وقتی مأموران خواستند نوار ضبط شده را از من بگیرند،نیکی ایستاد و گفت: «من سؤالها را پرسیدم و شما با من طرفید.»
و یا در یکی از نشستهای فرهنگی وقتی فضای جلسه آکنده از شعار و محافظهکاری بود و برخی سینماگران در جلب توجه مدیران مسابقه گذاشته بودند،او در طول بحث سکوت کرد؛ اما بعد، در جمعی محدودتر با همان مدیران،با دقت و شجاعت درباره وضعیت اسفبار سینمای ایران و فشارهای پشت صحنه بر زنان جوان، آنها را به باد انتقاد گرفت. چنین سکوتی، سکوتی منفعل نیست؛ شکلی دیگر از کنش است.
در چند دهه گذشته، در حالی که برخی هنرمندان مهاجرت کردند، برخی به ساختار قدرت پیوستند و عدهای دیگر در برابر حکومت ایستادند،نیکی کریمی نه به سیاست نزدیک شد و نه وارد سازوکار رسمی تبلیغاتی حکومت. او بهخوبی میدانست توان ایفای نقش قهرمان معترض را ندارد و راه دیگری را برگزید: راهی سخت و پر از سوتفاهم؛ راهی که شاید انتخاب من یا بسیاری دیگر نباشد، اما در هماهنگی با توان و تفکر شخصی او بود.
امروز،انتقاد از او به خاطر زمان انتخابش در نوع پوشش و نحوه حضور اجتماعی،در واقع نادیدهگرفتن همین پیچیدگیهاست. هر انسانی حق دارد در زمان و شرایط خود تصمیم بگیرد.حملات بیرحمانه، تنها کسانی را که ممکن است در آینده بخواهند مسیر خود را تغییر دهند،از این تصمیم میترساند.
این یادداشت بیش از آن که دفاع از نیکی کریمی باشد،دفاع از حق انتخاب فردی در برابر نگاههای مطلقگرایانه است؛ ایستادن در برابر موجهایی که با بیانصافی، تاریخ و پیچیدگی زندگی زنان در ایران را به چند جمله تقلیل میدهند.
نیکی کریمی، چه خوب و چه بد، خودش بوده و هست. به اندازه توان و ظرفیتش سخن گفته و عمل کرده؛ و همین کافیست که در برابر موج بیانصافی و هجمه علیه او، سکوت نکنیم.
دوشنبه، تیر ۳۰، ۱۴۰۴
یادداشت نیکی کریمی درباره ی اثار بهرام بیضایی و بازی سوسن تسلیمی
نیکی کریمی یادداشت کوتاهی در +صفحه شخصی خودش درباره ی اثار بهرام بیضایی به اشتراک گذاشت،در این مطلب به سینمای بهرام بیضایی و بازی سوسن تسلیمی اشاره شده است.
« نشستم و دوباره فیلمهای بهرام بیضایی رو دیدم…و دوباره لذت بردم از جهان متفاوت و جسورانهی سینمایش، از کار درخشان خانم سوسن تسلیمی توی این فیلمها و از فاصلهای که این آثار همیشه با ملودرام های رایج سینمای ایران داشتند ؛ فیلمهایی که حرف خودشون رو میزنن و هنوز تازه هستند سبک و دیدی متفاوت و وابسته به ادبیات … و همیشه هنر خوب برایم تداعی کننده شعر است … فیلم های بیضایی هم شعر هستند …
این عکس از فیلم «مرگ یزدگرد» بهرام بیضایی است. سوسن تسلیمی در این فیلم نقشی پیچیده،نمادین و بهیادماندنی که از شاهکارهای بازیگری او و از نقاط عطف همکاریاش با بیضایی به شمار میرود را بازی کرد. دیدن مستند زیبای محمد عبدی، گفتوگو با خانم تسلیمی، رو هم پیشنهاد میکنم؛ تماشایی و تاثیرگذار.»
+مستند «در دوردست»درباره ی سوسن تسلیمی ساخته ی محمد عبدی
جمعه، اردیبهشت ۱۹، ۱۴۰۴
یادداشت نیکی کریمی برای زنده یاد شیوا ارسطویی
نیکی کریمی این یادداشت به همراه تصویری از زنده یاد شیوا ارسطویی را در صفحه شخصی خودش به اشتراک گذاشت.
«+متن کامل یادداشت نیکی کریمی»
«چند روزی گذشت تا بهت خبر از بین برود تا چیزی بنویسم،از بچگی کتاب می خواندم و اتفاقا از یک سن علاقه ام به رمان های ایرانی بیشتر شد و کنکاش در میان زنان،مردان معاصر نویسنده،دوست داشتم بدانم خارج از بحث فرم و سبک کار چه کسی چه می نویسد،چقدر افکارش را روی کاغذ می آورد،چقدر گوشه کنارهای واقعی زندگی اش را با خواننده در میان می گذارد.
چون خیلی از نویسنده ها خارج از داستان سرا بودن بخش هایی از زندگی شخصیشان را می نویسند یا لااقل تجاربشان را . به خصوص زنان نویسنده . خوب این موضوع از زمان فروغ شروع شد که پرچم دار شفافیت و خود بودن است.
برایم جالب بود که بدانم در نسل ما چقدر این نویسنده های زن خود سانسوری می کنند یا می گویند حرف هایشان را . بعضی ها می گفتند واقعا حتی با جزییات.
یکی از آنها شیوا ارسطویی بود.البته نثر بسیار قوی ای داشت که این از قدرت بصیرت و تخیلش می امد.
زنی در همین شهر شلوغ با تجاربش و با نوع مدرن بودن و آزاد اندیشی زندگی که لازمه یک زن نویسنده است که در این دوران زندگی کرده.
کتاب هایش را دوست داشتم نوع جنون دیوانه وار روایت،تنهایی زن،روایت سر راست و واقعی و خیلی جزییاتی که شباهتش به ادبیاتی که دوست دارم کم نیست .
با خیلی از نویسنده هایی که کارشان را دوست دارم ارتباط برقرار می کنم . از حنیف قریشی که کتاب هایش را ترجمه کردم تا خیلی ها . بعضی دور هستند از فضای داستان هایشان که مهم نیست و بعید هم نیست ، اما شیوا خودش بود. شکننده ، مهربان و دانا . اگر در قصه هایش صحبت از زن و اغواگری زنانه میکرد این اصلا به حالت کلیشه ای داستان هایی که می خوانیم یا می بینیم نبود بلکه خیلی درونی و خیلی واقعی بود .
خودش هم مثل شخصیت هایش بود.با همان غم پنهان قصه هایش .با هم در تماس بودیم . یکی دو پنل با هم شرکت کردیم در ارتباط با ادبیات و بعد تر هم در نوشتن نریشن یکی از فیلم هایم به من کمک کرد .
دیشب مسیج ها را مرور می کردم . کتاب هایی که به هم می گفتیم بخوان و تو این رو بخوان محشره . دیشب فکر کردم چقدر حیف شد “ خوف “ ساخته نشد … نمی دانم … احساس می کنم کم دارند راجع به شیوا ارسطویی می نویسند .
بعضی از هنرمندان خیلی مهجور می آیند و می روند . شاید خودش هم نمی خواست خیلی آن وسط ها باشد. نه تقدیر و سپاس درست حسابی برای کسی که عمرش را پای ادبیات گذاشته می شود و نه حالا که میرود … امیدوارم بیشتر راجع به کتاب هایش نوشته شود.»
دوشنبه، آذر ۰۶، ۱۴۰۲
یادداشت نیکی کریمی به خاطر درگذشت زنده یاد بیتا فرهی
نیکی کریمی به خاطر درگذشت زنده یاد بیتا فرهی این یادداشت را در +اینستاگرام خودش به اشتراک گذاشت،به همراه تصویری از بیتا فرهی برای تست گریم فیلم سینمایی «زمانی در ابدیت» به کارگردانی مهدی نوروزیان و تهیه کنندگی نیکی کریمی.
«چقدر سخت است اين روزها … غم از دست دادن اين عزيزان … داريوش مهرجويى و بعد هم بيتا خانم فرهى … خانم فرهى در آخرين فيلمى كه تهيه كردم سال گذشته،بازى كرد برايش راحت نبود اما امد،با اين كه ناخوش بود امد خانم بود … بى ادا و با متانت بازى كرد و رفت بى حاشيه،سر به زير و مودب …
دنبال چيزى نبود كه ميان گپ هاى كوتاه اتاق گريمى بخواهد پيدا كند،دنيا ديده و دنيا گشته بود …
خانم …غمگين بود،ناخوشى غمگين اش كرده بود اما عمق و جهان بينى را نه،كه ته نگاهش می ديدى …در مهربانى، لبخند عميق اش و چشمانش …ادم حسابى و درجه يک ادم هاى بزرگ زياد نيستند به قول " پرى " كاش يكى بود كه می شد بهش تكيه داد … كسى كه بزرگ باشه،بزرگ و متاسفانه بزرگ هايمان كم هستند.»
چهارشنبه، آذر ۰۱، ۱۴۰۲
مصاحبه نیکی کریمی درباره ی بازی در اثار زنده یاد داریوش مهرجویی با «اندیشه پویا»
نیکی کریمی در گفتگو با ماهنامه «اندیشه پویا» به تجربه نقش افرینی در اثار زنده یاد داریوش مهرجویی پرداخته و مطالب مختلفی در پاسخ به سوال های مریم شبانی مطرح کرده،این مصاحبه در شماره ۸۷،«اذرماه ۱۴۰۲»این نشریه منتشر شده است.
اولین همکاری شما و داریوش مهرجویی به بازی در فیلم «سارا »بر می گردد ایا اغاز اشنایی شما با ایشان به همکاری در این فیلم باز می گردد؟
تا قبل از بازی در فیلم«سارا»از نزدیک با اقای مهرجویی اشنا نبودم.«گاو»را دیده بودم،«هامون »را هم دیده بودم و خیلی دوست داشتم.
تازه «عروس» را کار کرده بودم و فیلم هنوز اکران نشده بود که یک روز دستیار اقای مهرجویی با من تماس گرفت و برای بازی در نقشی در فیلم «بانو» دعوت کرد.
نقشی که بعدا خانم تیرانداز بازی اش کرد،از دستیار اقای مهرجویی پرسیدم نقشی که باید بازی کنم نقش اصلی است،که گفت نه،یکی از نقش های فرعی است،به اقای مهرجویی سلام رساندم و گفتم به ایشان بگویید خیلی دوستشان دارم و برای کارهایشان احترام و ارزش قائلم و خیلی هم دوست دارم با ایشان کار کنم،اما برای نقش اصلی.
تا این که «عروس» اکران شد و فیلم «رد پای گرگ» را هم با اقای کیمیایی کار کردم،که یک روز خود اقای مهرجویی تماس گرفت و گفت فیلم «عروس» را دیده و اگر چه نشده برای «بانو» با هم کار کنیم یک فیلمنامه ی جدید دارد و دوست دارد با هم کار کنیم.
این طور شد که فیلمنامه ی«سارا»را برای من فرستاد تا بخوانم و تصمیم بگیرم،یادم نمی رود همان شبی که فیلمنامه «سارا »را می خواندم و بعد همان شبی که فیلمنامه ی «پری» را می خواندم برق رفته بود و با نور شمع و چراغ سناریوها را خواندم .
بعد از خواندن «سارا» برای صحبت بیشتر به منزل اقای مهرجویی رفتم و ان جا با خانم فریار جواهریان همسر ایشان اشنا شدم که این اشنایی به یک دوستی نزدیک میان ما منتهی شد و هنوز هم ایشان از نزدیکترین دوستان من است،خلاصه این که بله،اشنایی و دوستی من با خانواده ی مهرجویی با «سارا» شروع شد.
مهرجویی با« سارا» سه گانه ی فمینیستی مشهورش را کلید زد و شما در دو فیلم از این سه گانه بازی کردید در« سارا »و «پری» بودید و در« لیلا» نبودید جهان ذهنی کارگردانی را روایت کنید که در ان دوره ی خاص به سراغ ساختن چنین سه گانه ای رفته بود. فلسفه ذهنی مهرجویی در این سه گانه را چکونه می دیدید؟
البته تجربه فمینیستی مهرجویی با «بانو» اغاز شده بود،درباره ی جهان ذهنی مهرجویی حرف های بسیار گفته شده و ادم های زیادی جزییات موشکافانه ای در این باره گفته اند.
می دانیم که او به ادبیات ،فلسفه غرب و نماشنامه های غربی علاقه زیادی داشت.
«سارا» بر اساس نمایشنامه ی« خانه ی عروسک »هنریک ایبسن و« پری» را هم برگرفته از «فرانی و زویی »سلینجر ساخته بود،اما به نظر من مهرجویی به رغم اقتباس از یک اثر ادبی،خوانش نویی از ان اثر ارائه می دهد،خوانشی برگرفته از ناخواداگاه و تجربه ی زیسته ی خود او و در نهایت فیلمی می ساخت که متاثر از ناخوداگاه خودش بود مثل «هامون» که برگرفته از ذن وسوزوکی و مفاهیم شرقی و عرفانی و همین طور کتاب بوف کور هدایت بود.
اما درباره ی این گرایش فمینیستی با اطمینان می گویم که فریار جواهریان بسیار تاثیرگذار بود،فریار زنی قوی و مقتدر و در عین حال با روحیه ای زنانه و شکننده است،او سال های زیادی کنار مهرجویی بود و روحیات و نگاه و رفتار او بر ذهنیت کارگردانی که قصه های زنانه ساخته موثر بود.
زمان فیلم «سارا »اقای مهرجویی و فریار دائم به من می گفتند نورا یا سارایی که از خانه ی عروسک به این فیلم امده باید بسیار زنده شود،می گفتند سارا کار می کند و دور از چشم شوهرش زحمت می کشدو مخفیانه سیگار هم می کشد اما در عین حال زن طریف و شکننده ای است که باید در جامعه ای به شدت خشن از خودش و خانواده اش محافظت کند.
من احساس می کردم مهرجویی در روایت و ساختن شخصیت سارا،بسیار تحت تاثیر فریار و ژیلا خواهرش است مهرجویی زنی را روایت می کند که میان قوی بودن از یک طرف و ظرافت و شکنندگی زنانه در رفت و امد بود،مثل زنان اطرافش.
برای بازی در فیلم«پری» از امریکا به ایران امدید به خاطر این فیلم برگشتید یا دوره ی تحصیلتان تمام شده بود؟
من بعد از فیلم سارا با خانواده اقای مهرجویی دوست شده بودم خواهرشان ژیلا هم از دوستان صمیمی من شده بود،نشست و برخاست هایی که داشتیم و صحبت های دوستانه مان درباره ی کتاب هایی که می خواندیم و زیست روزمره مان از یک جایی به ساخته شدن فیلم پری منجر شد.
مهرجویی به سلینجر علاقه داشت و از فرانی و زویی او می گفت،از دختری که به دنبال گم گشته اش می گردد،دختری که شبیه خود من در ان سال ها بود.
من بعد از سارا رفتم امریکا که درس بخوانم تا این که اقای مهرجویی گفت پیرو گفت و گوها و صحبت هایمان چیزی نوشته و دوست دارد بخوانم،فیلمنامه ی پری را فرستاد و من هم برای بازی در پری به ایران امدم.
امادر فیلم اخر از این مجموعه یعنی« لیلا »حضور نداشتید.
بعد از پری نوبت «سروناز» بود که از یک جایی تبدیل شد به «لیلا»، قرار بود در سروناز بازی کنم از یک سال قبل از ان که فیلمنامه اش نوشته شود در جریان قصه بودم و تمرین هایش را هم کرده بودیم،اما اتفاقی افتاد که منجر شد به این که من این فیلم را بازی نکنم،نمی توانستم سر ان فیلم بمانم،اقای مهرجویی هم مدتی دنبال بازیگر گشت و به لیلا حاتمی رسید.
تجربه ی بازی در سارا و پری چقدر شبیه بود و چقدر متفاوت؟اگر قرار باشد از هر کدام از این دو تجربه فقط یک روایت و یاداوری در ذهن شما مانده باشد چیست؟
بازی در دو فیلم سارا و پری دو تجربه ی کاملا متفاوت برای من بود،حس و حال دو فیلم فرق می کرد و فیلمبردارها هم متفاوت بودند،من هم این وسط رفته بودم امریکا و برگشته بودم،اصلا می دانید ادم ها مدام در حال کامل شدن هستن.
شاید اگر من با تجربه ای که امروز دارم فیلم سارا را در ان زمان بازی می کردم بهتر در نقش فرو می رفتم،ان زمان در سنی نبودم که دقیقا بتوانم همه ی جوانب شخصیت سارا را مطابق شناخت امروزم فهم کنم،من خیلی جوان بودم و داریوش مهرجویی در ان زمان در اوج فیلمسازی خودش قرار داشت به شدت روی کار متمرکز بود و اگر اتفاقی سر صحنه باعث می شد کار ان طور که می خواست و پیش بینی کرده بود پیش نرود به شدت براشفته می شد .
زمان ساخت پری گاهی احساس می کرد کارها ان طور که می خواهد پیش نمی رود و دائم در خروش بود،به خاطر ساده ترین چیزها مثل یک کاسه ی سبز گل مرغی که می خواست سر صحنه باشد و نبود،فیلمبرداری را تعطیل می کرد.
مهرجویی روی نگاه بازیگرها بسیار حساس بود از ان طرف من بازیگری بودم که دربست در اختیار کارگردان بودم،برای فیلم ساعت ها با چادر و بدون ارایش توی خیابان ها راه می رفتم و خودم را کامل به نقش سپرده بودم .
در حین فیلمبرداری پری، من تمام زمان فیلمبرداری فیلم را روزه بودم تا هر چه بیشتر خودم را به شخصیت پری نزدیک کنم اما چیزی که خیلی ما را به همدیگر نزدیک می کرد،کتاب بود،من اهل کتاب خواندن بودم و نویسنده ها را می شناختم و این ها ما را به هم نزدیک می کرد.
من با خیلی از کارگردان های به نام هم کار کرده ام و دیده ام که ان ها سناریو را عین به عین به فیلم تبدیل می کنند اما مهرجویی با این که فیلمنامه را خودش نوشته بود،در حین کار مدام اضافه می کردو انگار فیلمنامه برای او تمام شده نبود و باید مدام کامل می شد،این سبک مهرجویی بود که روز به روز و توی صحنه قصه را از نو افرینش می کرد الان هم که دارم به پرسش شما پاسخ می دهم یاد ان دیالوگ پری افتادم که می گوید« کسی که بزرگ باشد بزرگ است» این جمله به نظرم خیلی ماندگار است مثل خودش.
کار کردن با مهرجویی به عنوان کارگردان چه رهاوردی برای شما داشت؟
روایت کردن مهرجویی سخت است،به نظر من او از ان مردهای غیر مستقلی است که همیشه باید یک عده مثل زن و بچه،دور و برشان باشند،خانواده برای او خیلی مهم بود و از این لحاظ فیلم هایش یک جورهایی شبیه زندگی خودش بود،زنان هم در اطراف او حضور پررنگی داشتند،مثل خواهرش و مثل فریار .
بقیه را نمی دانم، اما من با مهرجویی و خانواده اش یک دوست خانوادگی بودم و بنابراین حرص خوردنش را برای تک تک بازیگرها از خسرو شکیبایی و امین تارخ تا یاسمین ملک نصر و دیگران می دیدم.
مدل مهرجویی این طور بود که به بازیگر و فیلمبردارش نزدیک می شد تا هر دو متوجه حساسیت های مختلف روحی و روانی همدیگر بشوند.
منتقدان توصیف کارگردان-فیلسوف را برای مهرجویی به کار برده اند،فکر می کنید این اصطلاح چقدر توصیف کننده ی شخصیت مهرجویی است؟
به مهرجویی از این حیث کارگردان- فیلسوف می گویند که در فیلم هایش مقوله های انسان،تنهایی و اگزیستانسیالیسم و این که ما کجای کاریم،همیشه مهم و برجسته بوده،به نظر من این خصوصیت تا فیلم لیلا در کارهای مهرجویی وجود داشت اما بعد از لیلا من دیگر ردپایی از این ویژگی در فیلم هایش ندیدم،یا اگر ردی بودبسیار کمرنگ بود.
البته برای خیلی از هنرمندان می تواند این اتفاق بیفتد،متمرکز و ثابت قدم بودن روی یک نگاه و مسیر و انگاره در جامعه ای سخت و با هزار دغدغه ی روزمره که گریبانگیر ادم هاست،طاقت فرساست،اما من فکر می کنم سینرژی ای که مهرجویی داشت از یک جایی به بعد از بین رفت،بازیگران و هیچ کدام از عواملش هم نتوانستند به او کمک کنند تا روی خط قبلی بماند،چون خط و جریان فکری اش تغییر کرده بود،ما از یک جایی به بعد دیگر ان مهرجویی را که همه در اختیارش بودند تا که او فقط فکر کند و فیلمش را بسازد،ندیدیم ،معلوم بود که تمرکزش به هم خورده است.
می بینید که هامون و سارا و پری از لحاظ کارگردانی چقدر استریلیزه است و حتی یک پلان اضافه ندارد،حتی لیلا هم همین طور است اما از سنتوری به بعد دیگر این طور نیست ،تاسف می خورم که او نتوانست داستان هایی را که خیلی دوستشان داشت مثل سووشون دانشور و کاراگاه یحیی که بر اساس رمانی از رضا جولایی نوشته شده بود بسازد.
مهرجویی روشنفکری بود که باید اجازه پیدا می کرد تا بتواند دغدغه هایش را فیلم کند.
این سال های اخیر هم از اقای مهرجویی خبر داشتید؟او را می دیدید؟
این سال ها در زمان های مختلف و در مناسبت های مختلف چه در منزل ایشان و چه در جشنواره های خارجی و نمایش های فیلم می دیدمشان .
اتفاقا زمان زیادی را هم با ایشان سر فیلم «مونا »که قرار بود من و حامد بهداد بازی اش کنیم گذارندیم،مونا از پروژه هایی بود که خیلی علاقه داشت بسازدش اما نتوانست سرمایه گذار برای ان پیدا کند،دورخوانی ها و تمرین های مونا را در همان ویلای زیبادشت انجام می دادیم و خوشحالم که به این بهانه این اواخر زمان کافی و درستی را با هم گذراندیم.
مونا داستانی کم و بیش سورئال درباره ی تولد یک بچه در میانه ی این همه اتفاقات جهان بود و مواجهه ی والدینش درباره ی این که به دنیا بیاید یا نیاید،قبول کردم در مونا بازی کنم چون مهرجویی توی ذهنم همیشه جزء دو سه کارگردان مهم کشور بوده،عباس کیارستمی بارها می گفت فیلم پری فیلم محبوبش است.
چرا این طور بود چون شبیه این فیلم در سینمای ایران نداشتیم فارغ از این که سلیقه ی من چه باشد و فارغ از این که نگاه من به سینمای مهرجویی چقدر دور یا نزدیک باشد و باز هم فارغ از این که مهرجویی چقدر توانست ان چه را که دغدغه اش بود و به ان فکر می کرد بسازد یا نه،نگاه و کار مهرجویی منحصر به فرد و خاص بود،حتی اگر در کارهای او پراکندگی هم وجود داشته اما منحصر به فرد بودن فیلم هایش را نمی شود کتمان کرد.
چند روز قبل دوباره دایره ی مینا را می دیدم فکر کردم چقدر جرئت می خواهد در سال هایی که سینمای ایران در قبضه ی فیلمفارسی بوده کیارستمی «گزارش »را بسازد و مهرجویی «دایره ی مینا» را.
دایره ی مینا با ان کاراکترهای اثیری خاصی که سرنوشتی پیچیده داشتند،فیلمی ست ماندگار.
شاید اشتباه می کنم اما دلم می خواهد این طور فکر کنم که اگر مهرجویی فراغت بال می داشت و دغدغه ی هیچ چیزی را نداشت ان وقت قصه ی خودش را می گفت مثل هامون و ان وقت ما با یک داستان و روایت شاهکار و دیدنی طرف بودیم،قصه ی مرد هفتاد یا هشتاد ساله ای که چه ها بر او گذشته است من دلم می خواست چنین فیلمی از او ببینم.
اگر قرار باشد از سینمای مهرجویی فقط یک فیلم را انتخاب کنید انتخابتان کدام است؟
خیلی سخت هست،انتخاب از میان فیلم های خوب او ،شاید هامون.نمی دانم.
هامون بر ای خود من چه ان زمان و چه امروز یک فیلم شخصی و تاثیرگذار است یکی از نکاتی که در جریان کار برای مهرجویی مهم بود همان نکته ای است که برای خیلی از کارگردان های دیگر مهم نیست وقتی می خواست کلوزاپ بگیرد پیش می امد به بازیگرش نگاه می کرد و کات می داد و می گفت پشت نگاهت باید چیزی باشد چون وقتی ما به هم نگاه می کنیم فکری پشت چشمانمان است.
این نکته برای منی که ان زمان سن و سالی نداشتم مهم بود و خیلی به ان فکر می کردم و فیلم های زیادی را می دیدم تا بفهمم این نگاه چیست که این قدر برای او مهم است.
این شاید مهمترین درسی باشد که از کارگردانی مهرجویی در ذهن من مانده است و هنگام کارگردانی خودم هم نگاه بازیگر برایم بسیار مهم است .
و دوست دارم این را هم بگویم که مهرجویی در نهایت جدی بودن،خودش بود و گاهی هم کودکی خودش،ادای چیزی یا کسی را در نمی اورد و هر چه بود کاملا از درون خودش برامده بود،فیلسوف بود یا کارگردان یا هر چه بود به نظر من خود خودش بود.
چهارشنبه، مهر ۲۶، ۱۴۰۲
دل نوشته ی نیکی کریمی برای درگذشت دلخراش داریوش مهرجویی و همسرش
نیکی کریمی این دل نوشته را برای درگذشت دلخراش داریوش مهرجویی و همسرش در +صفحه شخصی اینستاگرام خودش منتشر کرد.
«واقعا چه باید گفت ؟ … قبل از هر چیز تسلیت به فریار عزیزم به مریم … به مونا و صفا … و به همه خانواده سینما و به همه.
ما هنوز همه در شوک از دست دادن داریوش مهرجویی و وحیده محمدی فر هستیم و کلمات یاری نمی کنند به قول فریار جواهریان،دوست صميمى و نزديكم از همان فيلم سارا تا به الان، آخر چه پایان ناشایست و چه مرگ تلخ و غمباری …
همه ما نه فقط داغدار این مرگ هستیم بلکه ناباورانه به سهمگینی خشونت و قساوت بشر نگاه می کنیم. بشری که تمام منبع الهام داریوش مهرجویی برای خلق آثارش بود و دائم کنجکاوانه و بازیگوشانه روح خود و انسان ها را میان کتاب ها می جست تا زاویه ای جدید از ان را از طریق سینما واکاوی کند .
این اواخر این شانس را داشتم که برای
تمرین فیلمی که قرار بود با هم کار کنیم به نام مونا، می دیدم که چطور هنوز
همان طور فقط و فقط انسان برایش مهم است ….و انسان … همان انسانی که با دست
های پلیدش جان عزيزش را گرفت.تا ابد مهرتان در دل ماست، داريوش مهرجويى.»
چهارشنبه، دی ۰۱، ۱۴۰۰
بزرگداشت سالگرد درگذشت مرتضی ممیز با حضور نیکی کریمی
شانزدهمین سالگرد درگذشت مرتضی ممیز طراح گرافیک و تصویرگر جمعه گذشته (۲۶ اذرماه )با حضور جمعی از هنرمندان و با حضور نیکی کریمی در خانه هنرمندان ایران برگزار شد.
نمایشگاه گزیده ای از اثار بهزاد حاتم و گزیده اثاری از پوسترها (کشور پرتغال) و نمایش فیلم کوتاه«یک روز در کردان» ساخته نیکی کریمی (با حضور مرتضی ممیز و عباس کیارستمی)از برنامه های این بزرگداشت بودند.
بازدید از نمایشگاه ها تا هفتم دی ماه ادامه خواهد داشت.
طراحی جلد کتاب نزدیکی نوشته حنیف قریشی،ترجمه نیکی کریمی(چاپ اول،نشر توفیق افرین) توسط مرتضی ممیز انجام شده بود.
جمعه، شهریور ۱۲، ۱۴۰۰
یادداشت نیکی کریمی درباره ی ادبیات و سینما
نیکی کریمی،یادداشتی کوتاه درباره ی ادبیات و سینمای تاثیرگذار را به همراه این عکس از پشت صحنه فیلم سینمایی «اتابای»در +صفحه شخصی خودش به اشتراک گذاشت.
«هر چقدر زمان مى گذرد بيشتر متوجه می شوم كه ادبيات و فيلم تاثير گذار براى من راجع به چيزهايى كه می دانم نيست بلكه راجع به چيزهايى است كه نمی دانم .
ان چه قرار است كشف كنم و رمز و راز ميان خط و پاراگراف و
…
در هجوم همه ان چه می دانيم و عريانى بازى هاى مرسوم و نخ
نماى رايج،شخصيت پردازى های غلو شده سطحى و ان چه كه ديگر تمام و كمال ديده ايم و
صدها بار گفته شده،چقدر خواندن متن و يا ديدن فيلمى درباره هيچ لذت بخش و غنيمت است
.
ادبيات سرگردانى،ادبيات حال و نه قال. ادبياتى كه بعد از جستجويت ميان سطرها
تو را به تعمقى در درون وادارد.بخواهى اگر جاده باشد، بروى و بروى و زمان و
مكان برايت متوقف شود و در جادوى سكر اور ان بمانى و اصلا تمام نشود.»
یکشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۴۰۰
گفتگوی نیکی کریمی و علی دایی در همشهری جوان
از گفتگوی به یادماندنی نیکی کریمی و علی دایی در نشریه همشهری جوان(اسفند۱۳۸۵) سال های زیادی می گذرد،به نظرم این گفتگو مطالب مهمی درون خودش دارد که با وجود گذشت زمان هنوز هم خواندنی و جالب است،سال ها بعد از این مصاحبه نیکی کریمی در مجموعه مستند «روزی روزگاری فوتبال»(۱۳۹۱) به فوتبال ایران پرداخت و علی دایی هم ان زمان سرمربی تیم راه اهن بود.
نیکی کریمی:می خواستم از
مربیگری شما در سایپا بپرسم می خواهم بدانم شما چه حسی در تیم به وجود اورده ایدکه
تیم این قدر خوب نتیجه گرفته؟
علی دایی:شرایط امسال سایپا به گونه ای بود که من در پنج شش
بازی اول تیم،فقط بازیکن بودم اما بعد که یک دفعه مربی شدم ،طوری برخورد کردم که
بازیکنان سایپا احساس نکنند فرقی بین من و ان ها هست و الان بهترین دوستان
من،بازیکنان سایپا هستند.
نیکی کریمی:شما برای این کار الگوی خاصی داشتید؟به هر حال
الان در فوتبال ایران یک چیزی که زیاد به چشم می خورد مشکل سنت و مدرنیته است، مثلا
اخلاق سنتی بعضی مربی ها که تصور می کنند اگر برخوردی با بازیکنان شود،بهتر جواب
می گیرد،اتفاقی که خود شما هم ان را تجربه کرده اید اما چیزی که شما می گویید سبک
مدرن مربیگری است.
علی دایی:من الان با ان ها فوتبال بازی می کنم،پس اختلاف
سنی زیادی بین ما نیست، ما از خود ان ها هستیم،پس تمام کارهایی که ان ها می خواهند
بکنند،من انجام داده ام،من به همه بازیکنان سایپا گفتم ان کلاس که شما تازه در ان
ثبت نام کردید،من دوره کاملش را در دانشگاه درس می دهم،برای همین می دانند که نمی
توانند سر من کلاه بگذارند.
نیکی کریمی:یعنی شما در اداره تیمتان به جای تنبیه و توبیخ،روش دوستی را پی گرفته اید؟
علی دایی:البته در زمان تمرین شاید جریمه شان بکنم و پنج
دور بیشتر بدوند،حتی جریمه مالی شان هم بکنم،ولی با همان بازیکنی که سر تمرین
جریمه اش کرده ام،شب می روم بیرون و شام می خورم.
من از نسل خودشان هستم،من الان این اطمینان را در بین بچه
ها به وجود اورده ام که اگر بازیکنی شب خوب نخوابید،صبح بیاید به من بگوید که نمی
توانم تمرین کنم،اما دروغ نگوید چون دستش پیش من رو است.
شنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۴۰۰
مصاحبه نیکی کریمی با خبرانلاین از« اتابای» ،« دسته دختران» و «تا فردا»
نیکی کریمی در مصاحبه ای که با خبرانلاین داشته به سوال های فرهاد عشوندی از سردبیران این رسانه پاسخ داده،گفتگویی که در ان به مطالب مختلفی از جمله سرنوشت اکران فیلم سینمایی «اتابای» به کارگردانی نیکی کریمی،نقش افرینی نیکی کریمی در فیلم سینمایی «دسته دختران» به کارگردانی منیر قیدی و فیلم سینمایی تا فردا به کارگردانی علی عسگری و تهیه کنندگی نیکی کریمی پرداخته شده،این مصاحبه امروز شنبه ۱۱ اردیبهشت۱۴۰۰در خبرگزاری خبرانلاین منتشر شده است.
+متن این مصاحبه در سایت خبرانلاین
موافقید از «آتابای» شروع کنیم؟ از شانس بد، فیلم خوبتان خورد به روزهای سخت کرونا. بیشتر از یک سال از موفقیت چشمگیرش در جشنواره فجر گذشته، بالاخره چه تصمیمی برایش دارید؟ اکران آنلاین یا انتظار برای پایان کرونا؟
این موضوع برای همه فیلمهای سال پیش اتفاق افتاد. سینماها تعطیل بودند و نتوانستیم فیلمهایمان را اکران کنیم.
خودم هم
خیلی به این موضوع فکر میکنم و واقعا تصمیمگیری راجعبه آن سخت است، خیلی دوست
دارم «آتابای» در سینما اکران شود و امیدوارم که شرایط درست شود، به هرحال تا یک
جایی میتوانم مقاومت کنم و از آنجا به بعد را نمیدانم.
اگر
شرایط به صورتی پیش برود که الان شاهدش هستیم، شاید مجبور شوم فیلم را آنلاین
اکران کنم. ولی در حال حاضر ترجیحم این است که در سینما اکران شود تا مردم بتوانند
فیلم را روی پرده ببینند، چون به نظرم «آتابای» فیلمی است که باید روی پرده دیده
شود.
نکتهای که «آتابای» دارد و احتمالا به شما کمک میکند این است که زمان ندارد و فیلمی نیست که تاریخ مصرفش منقضی شود،این موضوع به شما کمک میکند که بتوانید فیلم را نگه دارید، درست است؟
دقیقا همینطور است. یکی از نکات مهم دیگر هم این است که خودم تهیهکننده آن هستم.
یعنی زیر فشار سرمایهگذار و تهیهکننده نیستید...
دقیقا، به هرحال مسئولیت فیلم با خودم است و کمک میکند که چنین تصمیمگیریهایی را در شرایط بهتری انجام دهیم، چون الان کسی سینما نمیرود. اما «آتابای» را باید با تمرکز و تمام وجود دید و برای همین نیاز به فضای سینما دارد.
این روزها در حادترین شرایط کرونا هستیم و فکر میکنم تصمیم درست این است که اکرانش را بگذاریم زمان بهتری که امکان حضور مردم در سینما فراهم شود.
چشمانداز خوبی هم وجود ندارد. خیلیها میگویند اصلا پایان کرونا معلوم نیست.
دقیقا. به خاطر همین میگویم تا جایی که بتوانم مقاومت میکنم که اکران آنلاین نکنم ولی اگر مجبور شوم و ببینم شرایط اینطوری پیش میرود شاید مثل بقیه مجبور شوم اکران کنم
ترسی هم که وجود دارد، گروهی از فعالان فرهنگی معتقدند سینما بعد از کرونا یک صنعت ورشکسته میشود و میگویند بعید است مردم بعد از کرونا هم مثل قبل به سالن سینما برگردند.
بله واقعا به نظرم داریم وارد یک دوران جدید میشویم، البته من هم مثل بقیه امیدوار هستم به شرایط سابق برگردیم و مردم به سینما بروند،چون به نظرم جادوی سینما را مدیوم دیگری ندارد و خود من هم هنوز دوست دارم مانند سابق فیلمی را انتخاب کنم و بروم روی پرده سینما ببینم.
در این مدت و پس از «آتابای» قرار بود به تهیهکنندگی ادامه دهید و در اسفندماه یک مجوز ساخت فیلم گرفتید. الان با این شرایط امکان ساخت دارید؟
بله.فیلم «تا فردا» را تهیه کردم و الان هم مشغول بازی در فیلم «دسته دختران» خانم منیر قیدی هستم.
میدانم
که فیلمهای کمی در حال ساخت هستند ولی اگر شرایطش باشد حتما تهیه میکنم،چون
فیلم سینمایی با سریال فرق دارد و دو سبک با مخاطبان متفاوت هستند.
خب آدم یک
روز دوست دارد سریال ببیند و یک روز فیلم سینمایی ولی ارزش فیلم سینمایی قطعا چیز
دیگری است و اگر فیلمنامه ارزشمند باشد حتما این تجربه را ادامه خواهم داد.
خودتان نمیخواهید فیلم جدیدی به عنوان کارگردان بسازید؟
چرا، دارم روی طرحی کار میکنم.
ساخت سریال شما را وسوسه نکرده است؟ الان دوره، دوره شبکه نمایش خانگی (VOD) است.
چرا پیشنهاد برای تهیه و کارگردانی زیاد دارم.
تصمیمی برای کار نگرفتید؟
اتفاقا دارم روی یکی از طرحها کار میکنم که اگر بشود جلو برویم و ببینیم چه میشود.
این مدیوم جدید را خودتان تجربه کردید. تجربهاش چگونه بود؟
خب چه در ایران و چه جهان در حال حاضر ارتباط زیادی با سریالها برقرار شده است ،کلا مردم با شبکه خانگی راحتترند چون میتوانند از سر کار هم که میآیند لپتاپ یا تلویزیون را روشن کنند و چیزی ببینند و سرگرمکننده است، الان هم آنقدر همهگیر شده که ما بازیگران هم نمیتوانیم از آن دور باشیم و درگیر آن میشویم و به سمتش کشیده شدهایم.
البته این تب هجوم چهرههای سینمایی برای کار
در شبکه نمایش خانگی و کاهش کیفیت بعضی از کارها این ترس را ایجاد کرده که مخاطب
این بستر نمایشی هم بریزد و مردم انگیزهشان را از دست بدهند.
نه من
همچین حسی ندارم. ماجرا این است که سریالی دو سه ماه در مارکت میماند و بعد تمام
میشود و مردم مشتاق هستند کار بعدی را ببینند. من با توجه به تنوع موضوعها و
بازیگران این را که سریالها کسلکننده شوند، بعید میدانم. چون همه مشتاقند که
داستان و قصه جدید با بازیگران جدید را جستجو کنند و ببینند.
یعنی قصهای باشد که کشش داشته
باشد میگیرد؟
به نظر من همینطور است.
حالا
اهواز هستید، شرایط چطور است؟ در پیک کرونا هم آنجا هستید...
بله ما از
اواخر آذر و برای فیلم «دسته دختران» به کارگردانی خانم قیدی در آبادان بودیم و
الان هم اهواز هستیم. اتفاقا خارج از کرونا و مسائل و مصائب آن سر صحنه این فیلم
همان اوایل فیلمبرداری اتفاقی افتاد که به گردن و کمرم خیلی آسیب رسید و از پشت سر
به شدت پرتاب شدم روی زمین، که اتفاق خطرناکی بود ولی خدا را شکر به خیر گذشت.
قصه فیلم
را خیلی دوست دارم و نقش سختی است، کار خوبی است و زحمت زیادی برای ساخت آن کشیده
شده، به امید خدا نتیجه خوبی هم خواهد داشت
فکر کنم بعد از حدود ۲۵ سال برای بازی در یک کار
سینمایی به خوزستان برگشتید. خوزستان که ۳۰ سال بعد از پایان جنگ هنوز
هم مشکلات زیادی دارد. از حس و حالی که دیدید، میگویید؟ اهواز و آبادان چقدر از
فضای جنگ خارج شدهاند؟ آن هم در روزهای سخت کرونایی.
واقعیتش
من سالها پیش برای فیلم «برج مینو» در آبادان چند ماهی فیلمبرداری داشتم؛ یکی دو
جشنواره از طرف خانه سینما هم شرکت کرده بودم و حالا بعد از سالها به اینجا
برگشتم.خیلی دلم میخواست ببینم شهر چه پیشرفتهایی کرده است. خود مردم خوزستان
یک اصطلاحی دارند و می گویند: «آبادان موزه دائمی جنگ است.»
متاسفانه
من هم وقتی این شهر را بعد از دو دهه دوباره میبینم همین حس را دارم. نمیدانم
علت چیست که برای این شهر زیبا اصلا کاری انجام نشده و مثل زمان «برج
مینو»ی بیست و چند سال پیش است و هیچ تغییری در بازسازی شهر نمیبینی.
نه
بازسازی شهری نه ورزشگاه، نه مدارس و بازار جدیدی. محل زندگی مردم هم تغییری نکرده
و مثل زمان جنگ مانده است. آدم نمیداند علتش چیست. مردم اینجا روی نفت زندگی میکنند،
ولی سهم مردمی که کل هزینه سالانه کشور را تامین میکنند از این نفت چرا فقط بوی
تندش است؟ چطور ممکن است به این شهرها هیچ رسیدگی نشده باشد؟
در همه این سالها به شهرستانهای مختلفی رفتهام، در این دو دهه وضعشان خیلی بهتر شده و معلوم است رسیدگی میشود.
اینجا هم مردم روحیه خوبی دارند و شاد و خوشحال هستند
ولی نمیدانم چرا هیچ امکاناتی به آنها داده نمیشود. کشوری که ثروت دارد،آدم
توقع دیگری دارد و من میخواهم از این تریبون استفاده کنم و بگویم دوستان مسئول
لطفا حرکتی برای این مردم شریف انجام بدهید.
وضعیت کرونا چطور؟ شما هم جزء
کسانی بودید که در این یک سال سعی کردید کنار مردم باشید و توصیه کنید. ولی دوباره
گرفتار موج جدید شدهایم. نکته و توصیهای برای مردم دارید؟
بله، این که رعایت کنند و ماسک
بزنند و داستان را جدی بگیرند. وقتی صحبت رو در رو میکنند قطعا ماسک بزنند و
رعایت نظافت و بهداشت شخصی یکی از چیزهایی است که اهمیت دارد،این شاید خودش یکی
از دلایلی است که آدمها را از کرونا مصون نگه میدارد.
من جزء آدمهای امیدوار هستم و به هرحال این دوره هم میگذرد و ما دورههای زیادی را در جهان دیدیم که آمدهاند و رفتهاند.
با کرونا به نظر میرسد ما وارد دوره جدیدی شدهایم که شاید تعریفهای جدید نسبت به کار و زندگی وجود خواهد داشت.
خیلی از این دورکاریها شاید تا مدتها بمانند،حداقل جوری که در آمریکا و اروپا میبینیم این است که دورکاری باب میشود.
شاید مثلا بانکها کارمندانشان را خیلی محدود کنند
و همه پای کامپیوتر کارشان را انجام دهند،در ارتباط با خانمها اتفاقا حدسی که
زده میشود این است که مشاغل بیشتری برایشان ایجاد شود.
چهارشنبه، آذر ۱۲، ۱۳۹۹
مصاحبه نیکی کریمی و فریدون جیرانی در کافه اپارات
نیکی کریمی در مصاحبه ای که برنامه «کافه اپارات» به اشتراک گذاشته، به سوال های فریدون جیرانی پاسخ داده،در این گفتگو به کارنامه بازیگری و فیلمسازی نیکی کریمی و دیگر موضوعات مختلف پرداخته شده است.
+لینک مصاحبه نیکی کریمی و فریدون جیرانی در کافه اپارات





















