سهشنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۹۰
بدون شرح
برچسب ها
ف مثل فوتبال
جمعه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۹۰
نیکی کریمی و نشست تخصصی در جشنواره فیلم شهر
نیکی کریمی که داوری بخش فیلم های کوتاه جشنواره فیلم شهر را به عهده دارد در نشست تخصصی با موضوع شهری انسانی برای انسان شهری شرکت کرد.
به نقل از روابط عمومی چهارمین جشنواره فیلم شهر و خبرگزاری پانا این نشست تخصصی با حضور نیکی کریمی بازیگر و کارگردان سینما ،مازیار میری کارگردان سینما،عبدالرضا کاهانی کارگردان و امیر پوریا منتقد سینما،در پردیس سینمایی ملت برگزار شد .
به نقل از این گزارش نیکی کریمی در این نشست با اشاره به فیلم سوت پایان ،گفت با ساخت این اثر به دنبال بیان دغدغه هایم از جامعه و شهر بودم،البته نگاه من به این شهر می تواند با دیدگاه هر کارگردان دیگری متفاوت باشد.
نیکی کریمی فیلم هایی مانند شب قوزی و ساخته های ابراهیم گلستان را نمونه کاملی از فیلم شهری دانست و گفت سینمای امروز به دلیل خط قرمزهایی که برای لوکیشن های داخلی ایجاد شده،عموما در خیابان ها می گذرند،اما ایا به همین نسبت می توانیم مشکلاتی که در جای جای شهر ما نهفته است را بیان کنیم .
به نقل از گزارش روابط عمومی جشنواره فیلم شهر نیکی کریمی در بخش های دیگری از حرف هایش به داوری بخش فیلم های کوتاه اشاره می کند و بیشتر اثار را فیلم هایی با نگاه تلخ و روابط پیچیده ای که مربوط به تجربیات خودشان است ،می داند.
نیکی کریمی در رابطه با مشکلاتی که در اینده فیلمسازان جوان با ان برخورد خواهند داشت گفت معتقدم نسل اینده سینما با ایده های نو و متفاوتی که دارند به هیچ عنوان نمی توانند سفارشی ساز شوند.
شنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۹۰
نیکی کریمی و عشق زمان غم
نیکی کریمی در عرصه ی ترجمه بعد از «اوازهایی که مادرم به من اموخت» (زندگینامه مارلون براندو)،«نزدیکی» رمان تکان دهنده ی حنیف قریشی ،«نور ماه بر درختان کاج (هایکو)» خبر از پایان چهارمین ترجمه ی خودش داده است،«عشق زمان غم» از حنیف قریشی کتابی است که باید منتظر انتشارش ماند .
نیکی کریمی در ابان ۱۳۸۸ در بخشی از مصاحبه ای که با همشهری جوان شماره ۲۳۷ انجام داده بود درباره ی ترجمه هایش می گوید
نیکی کریمی در ابان ۱۳۸۸ در بخشی از مصاحبه ای که با همشهری جوان شماره ۲۳۷ انجام داده بود درباره ی ترجمه هایش می گوید
«همان کتاب خواندن های زیاد باعث شد تا متن های خوب و بد را از هم تشخیص بدهم،از طرفی از سوم ،چهارم دبستان اموزش زبان را شروع کردم و تافل گرفتم و یک سالی در امریکا درس خواندم،اما در دوران راهنمایی ترجمه را شروع کردم.
بارها شد وقتی اهنگی از بیتلز را گوش می کردم ،دلم می خواست بفهمم چی می گوید ،متنش را پیدا کرده و ترجمه می کردم ،ولی من خودم را یک مترجم حرفه ای نمی دانم،در عکاسی هم داعیه ای ندارم،این کارها مشغولیت هایی است که ان ها را ادامه می دهم و دوست دارم کار را تمام بکنم
مثلا اولین کتابی که ترجمه کردم درباره ی مارلون براندو بود که به من پیشنهاد شد ولی دو تا کتاب بعدی کتاب هایی بود که گرفتم تا بخوانم،یکی رمان نزدیکی حنیف قریشی بود .خواندم و گفتم حیف که کتابی از قریشی ترجمه نشده ،همه اش این طوری بوده ،هایکوها هم این طوری بوده.
می دانستم پاشایی و شاملو سال ها پیش ترجمه کرده اند اما این کارها را هم ترجمه کردم.
الان هم دارم کارهای قریشی را ترجمه می کنم که کارهای مدرن و خوبی است و حیف است مخاطب ایرانی ان را از دست بدهد...»
برچسب ها
ترجمه های نیکی کریمی,
کتاب های نیکی کریمی
دوشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۹۰
نیکی کریمی و جشنواره بین المللی فیلم کیش
جزیره ی زیبای کیش همیشه یکی از بهترین گزینه ها برای سفر است،همیشه حس و حال عجیبی توی این جزیره ی رویایی به ادم دست می دهد،راه رفتن روی ماسه های ساحل و موج های ارام دریا،طلوع و غروب های زیبایی که خاطره می شوند ،یک جور ارامش خاص که دوست داشتنی و جذاب است .
خبر برگزاری اولین دوره ی جشنواره فیلم کیش خبر خوبی هست،این که جشنواره ها به جز مرکز در نقاط دیگر کشور هم باشند کار مهمی است که به نظرم باید گسترش پیدا کند،ان طور که در خبر ها امده این جشنواره از چهارم تا هشتم اردیبهشت ۹۰ در کیش برگزار شده و استقبال مناسبی از ان صورت گرفته که باعث امیدواری است.
باز هم ان طور که در خبرها منتشر شده نیکی کریمی به عنوان بهترین بازیگر زن در بخش فیلم های سینمایی مناطق ازاد برای فیلم سینمایی زن دوم برگزیده شده که جایزه اش را از دست پوران درخشنده کارگردان پرنده کوچک خوشبختی گرفته است.
نیکی کریمی بعد از گرفتن جایزه به نقل از سایت سینمای ما از بر گزارکنندگان جشنواره تشکر و ابراز امیدواری کرده سال اینده با برنامه ریزی دقیقتری جشنواره فیلم کیش برگزار شود و همین طور از هیئت داوران به خاطر این جایزه تشکر کرده است.
دوشنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۹۰
نیکی کریمی و یادی از فیلم عروس
امسال در واقع به نوعی بیست سال از اکران موفق سینمایی عروس می گذرد فیلمی که بهروز افخمی ان را کارگردانی کرد و فیلمبرداری را نعمت حقیقی بر عهده داشت،موسیقی بابک بیات و تدوین هوشمندانه ی محمد رضا مویینی در کنار بازی های نیکی کریمی و ابوالفضل پور عرب همه و همه دست به دست هم دادند تا در موقعی مناسب سینمای ایران مسیر جدیدی به نسبت گذشته ترسیم کند.
از سال ۶۹ که اقای افخمی فیلم عروس را ساخت تا سال ۷۶ که برای بار دوم در جهان پهلوان تختی با او همکاری کردید چه تفاوت هایی در شیوه ی کارگردانی او پیدا شده بود؟
حرف و حدیث ها درباره ی فیلم عروس از زمان اکران این فیلم شروع شد و تا امروز هم ادامه دارد نقطه ی عطفی که تاثیر خودش را گذاشت هر چند نیکی کریمی با عروس به شهرت رسید ولی موفقیت او رادر بازیگری سینما به نظرم بایدمتعلق به هوشمندی او در ادامه ی این راه پر نشیب و فراز دانست نیکی کریمی تلاش کرد در دایره ی بسته ی شهرت عروس گرفتار نشود و برای عبور از عروس موفق عمل کرد .
نشریه ی ۲۴ در شماره ی ۳۹ که اسفند ماه ۱۳۸۸ منتشر شده بود مصاحبه ای با نیکی کریمی درباره ی فیلم عروس داشته که نقل می کنم:
فیلم عروس برای شما در مجموعه کارهایی که بازی کرده اید جز سه فیلم برتر قرار می گیرد؟
این طوری می توانم بگویم که برای من فیلم مهمی است کلا فکر می کنم جز فیلم های خاصی است که در طول این سال ها ساخته شده و از ان فیلم هایی بود که شانسی همه چیزش خیلی جور در امد از ماهایی که همسن و سال همان نقش ها بودیم تا هیجان و شوری که خود افخمی برای ساخت داشت نعمت حقیقی برای فیلمبرداری داشت و بقیه عوامل.
اقای افخمی چطور شما را انتخاب کرد؟
ایشان دنبال بازیگر می گشت من از طریق دوست پدرم ،جمشید گرگین ،که در سریال کوچک جنگلی بازی کرده بود به اقای افخمی معرفی شدم
از شما تست گرفتند؟
نه
از سال ۶۹ که اقای افخمی فیلم عروس را ساخت تا سال ۷۶ که برای بار دوم در جهان پهلوان تختی با او همکاری کردید چه تفاوت هایی در شیوه ی کارگردانی او پیدا شده بود؟
می توانم بگویم ان زمان که فیلم تختی را کار کرد به نظر من دیگر ان قدر وسواس نداشت سر فیلم عروس خیلی خیلی وسواس داشت شاید هم چون فیلم اولش بود خیلی دقت می کرد،روی فیلمنامه ،بازیگرها و خلاصه همه چیز دقت می کرد ولی سر فیلم بعدی ان قدر وسواس نداشت.
چهارشنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۹۰
مصاحبه ی نیکی کریمی درباره سوت پایان با نشریه پردیس
مصاحبه ای از نیکی کریمی در نشریه ی پردیس شماره ی ششم فروردین ۱۳۹۰ منتشر شده که مطالب جالبی دارد ،نیما حسنی نسب نویسنده و منتقد سینما در این مصاحبه بیشتر به سوت پایان پرداخته و گفتگوی مورد نظر به مسائل مختلف در مورد این اثر می پردازد ،بخش هایی از این گفتگو را نقل می کنم
سوت پایان قرار است قضاوتی در این مورد انجام دهد یا می خواهد به مخاطب راهکاری نشان دهد؟
سعی کرده ام تا حد ممکن قضاوتی نکنم و فقط ماجرا را به مخاطب نشان دهم،ماجرا در مورد یک زن و شوهر همکار است که زن دچار مشکلی می شود،در حالی که مرد هم باید سر کار خود حاضر شود و نمی تواند به زن کمک کند در این فیلم قهرمانی وجود ندارد چون هر دو طرف دلایل منطقی خودشان را دارند این باعث می شود که هر دو طرف قضیه به خوبی دیده شوند ،البته چون فیلم فقط در مورد این موضوع نیست تصمیم این که حق با کدام از این دو شخصیت اصلی است کاملا به عهده تماشاگر خواهد بود.
با توجه به این که فیلم های شما از جنس اثار عامه پسند و جریان اصلی نبوده داند ولی همیشه سعی کرده اید از بازیگران حرفه ای استفاده کنید در حالی که معمولا در این گونه فیلم ها لااقل در ایران از نابازیگران استفاده می کنند دلیل این انتخاب شما چیست؟
همیشه اعتقاد داشتم که می شود با بازیگر طوری کار کرد که در فیلم به صورت بازیگر دیده نشود برای من لذتبخش بوده که بتوانم از بازیگری حرفه ای مثل هانیه توسلی بخواهم تلاش کند که خودش باشد ،بازی نکند و این اتفاق جلوی دوربین بیفتدتجربه ای که در فیلم یک شب اتفاق افتاد که از نتیجه ان راضی هستم.
سختی کارگردان -بازیگر بودن که خیلی از کارگردانان سینما به ان معترفند تا چه حد ممکن است به کیفیت نهایی کار لطمه زده باشد؟اصلا به نظر خودتان لطمه ای زده یا نه؟الان فکر می کنید اگر بازیگر مناسبی برای این نقش وجود داشت باز هم خودتان بازی می کردید یا فقط پشت دوربین قرار می گرفتید؟
نه تنها فکر نمی کنم که این مسئله به کار ضربه زده باشد بلکه احساسم این است که به کیفیت کار خیلی کمک کرد .
با این که فشار زیادی روی من بود و علاوه بر بازیگری و کارگردانی سرمایه گذار فیلم هم بودم مسائل مالی فشار مضاعفی برای من بود مهمترین سختی کار مدیریت بازیگران و عوامل دیگر بود که فکر می کنم به خوبی انجام شد.
با این که فشار زیادی روی من بود و علاوه بر بازیگری و کارگردانی سرمایه گذار فیلم هم بودم مسائل مالی فشار مضاعفی برای من بود مهمترین سختی کار مدیریت بازیگران و عوامل دیگر بود که فکر می کنم به خوبی انجام شد.
بهترین اتفاقی که دوست دارید برای سوت پایان و نیکی کریمی بیفتد؟
به نظرم اگر هیچ اتفاقی نیفتد خودش بهترین اتفاق است خوشحالم که بعد از سه سال کار روی فیلمنامه و مشکلات فراوان توانستم فیلم را بسازم و الان می توانم ان را با مردم روی پرده تماشا کنم
در این فیلم برای اولین بار از دیجیتال برای فیلمبرداری استفاده کردید برای شما به عنوان کارگردان چه تفاوتی بین دوربین دیجیتال و دوربین ۳۵ وجود داشت و دلیل اصلی این انتخاب چه بود؟
به نظرم حضور دوربین های دیجیتال در سینمای ایران و جهان اتفاق بسیار خوبی بود دلیل اصلی انتخاب این دوربین راحتتر بودن با ان در مکانهای مختلف بود دوربین دیجیتال کارهای اجرایی را برای یک کارگردان و فیلمبردار بسیار راحتتر می کند البته با همان احترام دوربین ۳۵ با دوربین دیجیتال کار کرده و تنها از مزایای ان استفاده بردیم.
و سوال اخر این که امسال سومین تجربه خود را با مسعود کیمیایی به سرانجام رساندید برای پذیرفتن این نقش کوتاه هیچ مشکلی نداشتید؟
بدون شک مسعود کیمیایی هر زمان از من درخواست بازی در نقشی را داشته باشد قبول خواهم کرد وقتی کسی مثل کیمیایی که از سرمایه ها و اسطوره های سینمای ایران است و در این سن و سال و با تمام مشکلات همچنان فعال و پر انرژی در حال کار و فیلم ساختن است افتخار می کنم که با او همکاری کنم .
البته این موضوع را هم پنهان نمی کنم که این نقش با ان شمایل و خصوصیات و طبقه ی خاصش برایم جذابیت فراوانی داشت .
در مورد دوبله شدن فیلم هم به نظرم اتفاق بسیار با مزه ای است که کیمیایی می خواهد با این کار به سینمای قدیمی نزدیکتر شود شخص من هیچ اعتراضی نسبت به دوبله شدن فیلم نداشتم چون این مساله کاملا مربوط به کارگردان است و در حیطه اختیارات من نیست که بخواهم با ان موافق یا مخالف باشم اما در کل اتفاق بسیار جالب و متفاوتی بود .
***
***
نیکی کریمی در بخشی از این مصاحبه به فیلم خیابان های ارام کمال تبریزی اشاره می کند
در حال مونتاژ فیلم خودم بودم که جبیب رضایی زنگ زد و در خصوص مشکل پیش امده برای بازیگر فیلم با من صحبت کرد و خواست بازی در این نقش را قبول کنم در ان لحظه اخلاق حرفه ای به من اجازه نمی داد گروهی از همکارانم را که در ارمنستان با مشکل مواجه شده بودند تنها بگذارم بنابراین با تمام مشکلاتی که در تهران داشتم قبول کردم و راهی ارمنستان شدم ضمن این که کمال تبریزی برای من انسان بسیار محترمی است کارگردانی که همیشه فیلم هایی با فضاهای بسیار سالم ساخته و این برای من خیلی با ارزش است پس از قبول نقش از طریق ایمیل در تهران خلاصه فیلمنامه را خواندم و چهار روز بعد از خواندن فیلمنامه کامل در ارمنستان جلوی دوربین رفتم و بازی شروع شد .
جالب این جا بود که من هیچکدام از افراد گروه را از نزدیک نمی شناختم و این کار را برای من بسیار سختتر از قبل می کرد ولی کار با تبریزی و گروهش بسیار لذتبخش بود
دوشنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۹۰
باز هم بهار
چهارشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۹
کتاب «نورماه بر درختان کاج» ترجمه نیکی کریمی
«دنیا پر از رنج است ،با این حال درختان گیلاس شکوفه می دهند».نور ماه بر درختان کاج تر جمه ی نیکی کریمی
به یاد هایکوهای زیبا و دوست داشتنی افتادم ،از جمله ان ها کتاب «نور ماه بر درختان کاج »...جاناتان کلمنتس... ترجمه ی نیکی کریمی که پاییز ۱۳۸۵ توسط نشر چشمه منتشر شد .
«فکر می کنم هشت سال پیش بود که با خواندن کتاب های هایکو ترجمه ی احمد شاملو ،ع .پاشایی و اواز جهیدن غوک ترجمه ی زویا پیرزاد برای اولین بار با هایکو اشنا شدم.
شعر هایکو برای من بسیار ساده و زیباست .سرشار از هزار نکته ظریف و انسانی .
رسیدن به چنین سادگی و خلوصی قطعا برای سراینده هایکو بعد از رسیدن و گذشتن از خیلی چیزها اتفاق افتاده.
شعر هایکو شعر بیان هیچ است .همان طور که هنرمندان ژاپنی که از ذن متاثر هستند،در بیان احساسشان کلمات اندکی به کار می برند و نقاش ژاپنی کمترین حرکات قلم مو را.چون احساس وقتی کامل بیان می شود جایی برای بیان ناشناخته ها باقی نمی ماند.
باشو مهمترین هایکو سرای ژاپنی ،خود یک خانه به دوش بوده.شیداترین عاشق طبیعت که سراسر عمرش به سفر از این سو به ان سوی ژاپن گذشته می گوید :نمی دانم کی بود،اما میل نیرومندی به زندگی اوارگی در خود احساس کردم و خود را به دست سرنوشت سپردم .«چون ابری تنها که پنداری سبکبارانه می رود.»
باشو مهمترین هایکو سرای ژاپنی ،خود یک خانه به دوش بوده.شیداترین عاشق طبیعت که سراسر عمرش به سفر از این سو به ان سوی ژاپن گذشته می گوید :نمی دانم کی بود،اما میل نیرومندی به زندگی اوارگی در خود احساس کردم و خود را به دست سرنوشت سپردم .«چون ابری تنها که پنداری سبکبارانه می رود.»
باشو تجسم تنهایی جاودانه بود.تصویر رهرویی که در جامه سفر به کوه فوجی می نگرد .تصویر تنهایی رازگونه انسان،سرشار از ادراک تمام و کمال لحظه.باشو از مشتاقان ذن است . خود را فورابو می خواند یعنی مردی که زندگی اش به تکه پارچه ای نازک می ماند در باد.
از دیر باز باد سر شار از ناشناخته ها بوده است،کسی نمی داند که از کجا می اید و به کجا می رود به نظر باشو ان چه راز تنهایی جاودانه است روح فووگا است ،فووگا یعنی حظ و لذت بی شائبه بردن از زندگی ساده و چیزی نخواستن و یکی شدن با طبیعت.
از دیر باز باد سر شار از ناشناخته ها بوده است،کسی نمی داند که از کجا می اید و به کجا می رود به نظر باشو ان چه راز تنهایی جاودانه است روح فووگا است ،فووگا یعنی حظ و لذت بی شائبه بردن از زندگی ساده و چیزی نخواستن و یکی شدن با طبیعت.
مرد فووگا دوستانش را در گل و پرنده و سنگ و اب و باران و ماه می یابد و همین است که هایکو های باشو سرشار از وصف طبیعت است.باشو هایکویی دارد درباره گلی حقیر،گلی سفید که کنار جوی می روید و در ژاپن به نازونا معروف است.می گوید:
«خوب که نگاه کردم نازونا را دیدم در کنار پرچین ،شکفته»
فکر می کنم این شعر بیان هر ان چه است که درباره ی هایکو خواستم بگویم.
نیکی کریمی فروردین ۱۳۸۴»
برچسب ها
ترجمه های نیکی کریمی,
کتاب های نیکی کریمی
سهشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۹
مصاحبه ی نیکی کریمی درباره ی سوت پایان با نشریه ۲۴
نشریه ی ۲۴ در شماره ی هفتاد خودش مصاحبه ای با نیکی کریمی منتشر کرده که بیشتر به فیلم سوت پایان پرداخته شده ،امیر پوریا از منتقدان سینمایی این گفتگو را انجام داده و شامل نکات جالبی درباره ی سوت پایان اثر نیکی کریمی است.
چیزی که در وهله ی اول درباره ی حضور سوت پایان در جشنواره ی امسال به ذهن می امد ،این بود که چون دو فیلم قبلیتان در ایران به نمایش عمومی در نیامدند این یکی را با وجود ان که به بخش نوعی نگاه رانده شده در جشنواره شرکت دادید تا احتمال اکرانش در اینده بیشتر شود واقعا چنین چیزی در بین است؟
خب ،نه ،به این دلیل که یک شب وقتی اماده شد که اسفند ماه بود و از جشنواره ی فجر گذشته بود.بعدتر به کن رفت و بعد از گردش در جاها و جشنواره های دیگر طبعا برای بخش های غیر رقابتی ان را به فجر دادیم .
چند روز بعد هم حوالی مرداد ماه کارهایش تمام شد و در مهر ماه به جشنواره ی رم رفت و بعد از پنج ،شش ماه به فجر رفت .اما این فیلم چون فیلمبرداریش شهریور تمام شد و کارهای فنی تمام شد ،معقول ترین شکلش این بود که ان را در فجر نمایش دهیم .این طبیعی است که می خواهم این فیلم دیگر بدون دردسر اکران شود در فجر می توانستم دستکم بازتابش را بین مردم ببینم در مورد عدم حضورش در بخش مسابقه هم راستش نمی دانم اگر هیئت انتخاب ان را می دید در بخش مسابقه می گذاشت یا نه ولی من خودم از مسئولان جشنواره خواستم در بخش رقابتی نباشد.
چند روز بعد هم حوالی مرداد ماه کارهایش تمام شد و در مهر ماه به جشنواره ی رم رفت و بعد از پنج ،شش ماه به فجر رفت .اما این فیلم چون فیلمبرداریش شهریور تمام شد و کارهای فنی تمام شد ،معقول ترین شکلش این بود که ان را در فجر نمایش دهیم .این طبیعی است که می خواهم این فیلم دیگر بدون دردسر اکران شود در فجر می توانستم دستکم بازتابش را بین مردم ببینم در مورد عدم حضورش در بخش مسابقه هم راستش نمی دانم اگر هیئت انتخاب ان را می دید در بخش مسابقه می گذاشت یا نه ولی من خودم از مسئولان جشنواره خواستم در بخش رقابتی نباشد.
مانند دو فیلم قبلیتان این بار هم به مشکلات اجتماعی زنان می پردازید اما حادثه ی اصلی را نمی بینیم و برخلاف ان دو فیلم ،مشکل به شکلی غیر مستقیم مطرح می شود و از نمایش مداوم و مکرر موقعیت هایی که به حقوق فردی و اجتماعی زنان تعرض شود پرهیز کرده اید .در گذر دو شخصیت اصلی یعنی سحر (با بازی خودتان ) و ملیحه (هستی مهدوی فر) مشاهدات و معضلات اجتماعی فراوانی را به نمایش می گذارید
هم از ابتدا این انتخاب اگاهانه ام بود و هم این داستان چنین روشی را ایجاب می کرد هسته ی اصلی اش برایم این بود که ما مسائل مختلفی را درفضای اجتماعی می بینیم،ولی همه اش به خودمان می گوییم خب ،مگر چه کاری از دستمان بر می اید ؟در واقع فقط خبر همه چیز را می گیریم و می شنویم تماشا می کنیم ولی کاری از دستمان ساخته نیست انگار همیاری و کمک و انسان دوستی در جامعه ی ما کمرنگ شده است.
ماده ی ۶۱ کار خانم مهوش شیخ الاسلامی هم برایم جرقه ای شد تا با این فکر کلی پیوندش بزنم و در نتیجه در فیلم همراه با POV یا نقطه نظر ادمی را داشته باشیم که ناظر اتفاقات تلخی می شود تلاش هایی می کند اما باز به همان صندلی ناظر بر می گردد و نمی تواند کاری بکند
موضع او وضعیت طبقه ی ماست این سوال در فیلم مطرح می شود که اگر ما به یکی از این همه کانون حادثه در سطح جامعه نزدیک شویم مثلا اگر بدانیم که یک ادم نزدیک به ما قرار است مادرش اعدام شود چه کار می توانیم بکنیم ؟کلا بخش زیادی از فیلمهایم تابع یا بازتاب شرایط روز جامعه است و بازتاب افکار و دغدغه های ذهنی ام
ماده ی ۶۱ کار خانم مهوش شیخ الاسلامی هم برایم جرقه ای شد تا با این فکر کلی پیوندش بزنم و در نتیجه در فیلم همراه با POV یا نقطه نظر ادمی را داشته باشیم که ناظر اتفاقات تلخی می شود تلاش هایی می کند اما باز به همان صندلی ناظر بر می گردد و نمی تواند کاری بکند
موضع او وضعیت طبقه ی ماست این سوال در فیلم مطرح می شود که اگر ما به یکی از این همه کانون حادثه در سطح جامعه نزدیک شویم مثلا اگر بدانیم که یک ادم نزدیک به ما قرار است مادرش اعدام شود چه کار می توانیم بکنیم ؟کلا بخش زیادی از فیلمهایم تابع یا بازتاب شرایط روز جامعه است و بازتاب افکار و دغدغه های ذهنی ام
حالا در مورد این ادمی که به شخصیت دختر در کانون حادثه نزدیک شده یعنی خانم رحیمی فیلمساز ،از نوع کاری را که برای او می کند هم در نظر دارید؟چون یکی از واکنش ها نسبت به فیلم این بود که خیلی ها از جمله امیر قادری می گفتند این نوع بحث درباره ی تعهد هنرمند و کاری که باید برای مردم بکند دیگر خیلی کهنه شده در واقع برداشتشان این بود که فیلم می خواهد بگوید ما باید مثل سحر رحیمی باشیم و مستقیم درگیر مسائل اجتماعی شویم نه این که مثل شوهرش سامان (شهاب حسینی )کنار بایستیم و تماشا کنیم
من این طور فکر نمی کنم که هر چیزی از قدیم مطرح شده،حالا دیگر کهنه است یا هر چه زیاد تکرار شده دیگر جای مطرح شدن از زاویه ای جدید ندارد به نظرم در نوشته ای از خود شما بود که می گفتید همه ی داستان ها گفته شده ولی شیوه های گفتنشان است که هر بار داستان تازه ای درست می کند
جمعه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۹
از ماهی قرمز تا مراسم اسکار
نرم نرمک صدای پای بهار و نوروز شنیده می شود،این ماهی های کوچولوی قرمز باز از راه رسیدند تا خبر امدن بهار را بدهند،اسفند اخرین ماه زمستان دوست داشتنی هم ارام ارام اخرین برگ سال ۱۳۸۹ را با خودش خواهد برد تا سال نو با بهاری زیبا از راه برسد.
هشتم اسفند هم مراسم اسکار برگزار خواهد شد،همیشه با این مراسم با یک جور تناقض و تضاد برخورد می کنیم،از یک سو یادمان به حرف های مارلون براندو درباره ی نقد هایی که به این مراسم می گرفت می افتد و زرق و برق مراسمی که هر سال طبق فرمول هایی تکراری برگزار می شود و از یک سو به خاطر سینما اسکار را هم دوست داریم،یعنی با وجود همه ی نقد هایی که ممکن است به عملکرد اکادمی و نوع مراسم اسکار داشته باشیم ولی باز همین جشن سینمایی را باید ارج بگذاریم،و باز مثل سال گذشته باید امسال هم تا صبح بیدار باشم و از فرش قرمز گرفته تا اهدای جوایز را تماشا کنم .
براندو در کتاب اوازهایی که مادرم به من اموخت ترجمه ی نیکی کریمی درباره ی مراسم اسکار نظراتی دارد که در جای خودش جالب هستند بخش هایی از ان را نقل می کنم
قبلا هم گفتم که ادم های زیادی در هالیوود هستند که خیلی دوستشان دارم و به نظرشان اهمیت می دهم همه ی ان ها جوایز اکادمی را جدی می گیرند با وجود میلیاردها تماشاگر در سراسر دنیا روشن است که در کشور های دیگر هم این مراسم را جدی می گیرند اما مشکل این جاست که ان ها قضیه را زیادی مهم می بینند .
وقتی که در دنیا این همه مشکل جدی وجود دارد خیلی سخت است که ادم ببیند برای چنین اتقاق بی اهمیتی این قدر سر و صدا می کنند .
کسانی را می شناسم که از شش ماه قبل از مراسم فکر می کنند که چه باید بپوشند و اگر شانس اورده باشند و کاندیدای دریافت جایزه هم باشند ان وقت شروع می کنند به تمرین حرف هایی که باید ان بالا بزنند اگر جایزه راببرند ان وقت تظاهر می کنند که حرف هایشان فی البداهه است،اما ان ها از ماه ها قبل بیدار دراز کشیده اند و همین طور به سقف زل زده اند و جمله هایشان را با خودشان تکرار کرده اند.
کسانی را می شناسم که از شش ماه قبل از مراسم فکر می کنند که چه باید بپوشند و اگر شانس اورده باشند و کاندیدای دریافت جایزه هم باشند ان وقت شروع می کنند به تمرین حرف هایی که باید ان بالا بزنند اگر جایزه راببرند ان وقت تظاهر می کنند که حرف هایشان فی البداهه است،اما ان ها از ماه ها قبل بیدار دراز کشیده اند و همین طور به سقف زل زده اند و جمله هایشان را با خودشان تکرار کرده اند.
براندو وقتی برای فیلم پدر خوانده هم کاندیدای دریافت جایزه اسکار شد از ساچین لتیل که دختری سرخپوست بود خواست که به جای او جایزه را بگیرد تا نگاه ها را متوجه ی جامعه ی سرخپوستان کند .
هر چند با تمام این واقعیت های غیر قابل انکار باز هم دیدن این مراسم را دوست دارم ،بعضی از فیلم های نامزد اسکار را دیدم بین ان هایی که دیدم قوی سیاه به کارگردانی دارن ارنوفسکی و بازی درخشان ناتالی پورتمن به نظرم شانس بالایی دارد.
اشتراک در:
پستها (Atom)













