‏نمایش پست‌ها با برچسب ترجمه های نیکی کریمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ترجمه های نیکی کریمی. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، مهر ۲۲، ۱۴۰۰

«اوازهایی که مادرم به من اموخت»ترجمه نیکی کریمی

« اواز هایی که مادرم به من اموخت»(سرگذشت مارلون براندو)، اولین کتابی  بود که نیکی کریمی ترجمه کرد،از زمان انتشار  این کتاب حدود بیست سال می گذرد.

به نظرم رسید بخش کوتاهی از متن کتاب را نقل کنم، هر چند انتخاب یک قسمت کوتاه کار دشواری است،با وجود گذشت این همه سال به نظرم بازخوانی و مرور کتاب «اوازهایی که مادرم به من اموخت» ترجمه نیکی کریمی خالی از لطف نیست.


«یادم می اید با ماشینم برای شرکت در مراسم اسکار می رفتم،در حالی که هنوز در پوشیدن لباس شب مردد بودم تا این که بالاخره به خودم گفتم می خواهند از من قدردانی کنند،احساساتشان را بیان دارند،اگر واقعا برایشان مهم است خب چرا نه؟



اما از ان به بعد نسبت به گرفتن جایزه عقیده ام عوض شده و هیچ گاه دوباره جایزه ای را قبول نخواهم کرد.

این به ان معنا نیست که چیزی که مردم فکر و احساس می کنند و بر ان باور دارند برایم بی ارزش است،خیلی از مردمی که می شناسم و برایشان ارزش قائلم به این جوایز اعتقاد دارند و خودشان را در جریان این مراسم سهیم می شمارند و این هیچ گاه باعث نشده که ارزش ان ها در مقابل من کم بشود؛امیدوارم ان ها هم با تحقیر به من نگاه نکنند.

تنها چیزی که باعث تاسف و غصه من شد ان بود که دوک واگنر در ان شب در مراسم حاضر نبود در ان زمان او مرده بود.

نمی دانم چه بر سر اسکاری که به خاطر «در بارانداز» به من دادند امد،در گذر زمانه گم شد.

تا حدود یک سال پیش به ان فکر نمی کردم ،تا این که وکیلم به من زنگ زد و گفت که یک حراجی در لندن می خواهد اسکارت را بفروشد.

نامه ای به ان ها نوشتم مبنی بر این که حق ندارند ان کار را بکنند،ان ها جواب دادند هر جه شما بفرمایید،اما کسی که این مجسمه را این جا اورده است نمی خواهد از ان چشم پوشی کند ،چون مدعی است که شما خودتان ان را به او داده اید، این حرف دروغ محض است.»


مطالب مرتبط:+مصاحبه نیکی کریمی درباره ی ترجمه کتاب «اوازهایی که مادرم به من اموخت»با نشریه نقش افرینان (۱۳۸۳)

+نگاهی به مستند سینمایی « به من گوش کن، مارلون »


شنبه، آبان ۱۰، ۱۳۹۹

در انتظار کتاب «هایکو»

«چون گل نیلوفر     زندگی من         همین یک روز به نظر می اید.

                                                                     نورماه بر درختان کاج ترجمه نیکی کریمی»

 چند روز قبل  هایکوهای کتاب «نورماه بر درختان کاج» ترجمه نیکی کریمی را مرور می کردم،کتابی که پاییز سال ۱۳۸۵ منتشر شد، اثری که هر چند سال هاست ان را بازخوانی می کنم ولی شاید مثل تغییر فصل ها هر بار دوباره از نو متولد می شود.

بهار سال ۱۳۹۶ نیکی کریمی در+ صفحه شخصی خودش از ترجمه ی کتاب هایکوی دیگری  خبر داد،کتابی که به نظر می رسد  منتخبی از هایکوهای ژاپنی باشد و نیکی کریمی عکس جلد این کتاب را هم به اشتراک گذاشت.




امیدوارم به زودی  ترجمه کامل این کتاب توسط نیکی کریمی به سرانجام برسد و این اثر منتشر شود.

چهارشنبه، فروردین ۰۴، ۱۳۹۵

باران های بهاری

«وقت باران های بهاریست                  اما شب هنگام 

نور ماه بر درختان کاج افتاده...از کتاب نورماه بر درختان کاج (ذن هایکو ) ترجمه نیکی کریمی »



شنبه، تیر ۱۳، ۱۳۹۴

کتابخوانی نیکی کریمی

در اردیبهشت ماه که نمایشگاه کتاب برگزار شده بود ،نیکی کریمی در برنامه ی کتابخوانی شرکت کرد و بخش هایی از کتاب عشق سال های  غم ترجمه ی خودش را در نمایشگاه کتاب خواند.

روایت کتابخوانی نیکی کریمی در نمایشگاه کتاب به نقل از خبرگزاری مهر این طور شرح داده  شده بود.

 نیکی کریمی درباره کتاب هایی که  در کودکی مطالعه کرده،گفت: اولین کتاب جدی که خودم آن را خواندم قصه های آذربایجان نوشته صمد بهرنگی بود.



وی در بخش دیگری از این برنامه درباره کار ترجمه گفت: ترجمه کردن حرفه اصلی من نیست. وقتی سفر می روم و کتابی دوست داشتنی پیدا می کنم می خواهم خواننده ایرانی نیز آن را بخواند. برای نمونه وقتی از نوشته های حنیف قریشی خوشم آمد و همچنین دیدم که در ایران اثری از وی منتشر نشده، تصمیم گرفتم آن را ترجمه کنم.
کارگردان فیلم  «سوت پایان» درباره ترویج فرهنگ کتابخوانی گفت: من نمی خواهم در این باره جواب کلیشه ای بدهم. وقتی تنها تمرکز کتابخوانی و رونق آن در ایران محدود به چند روز برگزاری نمایشگاه کتاب است، صحبت از این مسئله برایم خیلی خنده دار است، ما باید برنامه ای در نظر بگیریم که تمام ۳۶۵ روز سال چنین اتفاقی رخ دهد.


وی افزود: هیچ کس با آمدن به نمایشگاه کتاب،کتابخوان نمی شود، باید به اهمیت کتابخوانی پی ببریم. هدف از کتابخوانی آگاهی است پس این اصل آگاهی است که باید برای ما اهمیت پیدا کند.
کریمی درباره کتاب های مورد علاقه اش گفت: روی میز شخصیم که رایانه و دیگر وسایل شخصیم بر آن قرار دارند، همیشه چند کتاب هستند که چیده شده باشند.وقتی به شهر کتاب می روم معمولا کتاب های متنوعی خریداری می کنم، زیرا به حوزه تاریخ، روانشناسی و ... علاقه مندم.

چهارشنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۹۴

مصاحبه نیکی کریمی درباره ی ترجمه کتاب

نیکی کریمی درباره ی ترجمه ی عشق سال های غم نوشته حنیف قریشی گفتگوی کوتاهی با ایسنا انجام داده که نقل می کنم:

نیکی کریمی که چند سال قبل «نزدیکی» دیگر اثر حنیف قریشی را ترجمه کرده است،درباره‌ انگیزه‌اش از ترجمه آثار این نویسنده به ایسنا گفت: اولین‌بار در لندن کتاب «نزدیکی» این نویسنده را (که چند سال قبل ترجمه کردم) خواندم و برایم خیلی لذت‌بخش بود. می‌دانستم که کتاب در ایران ترجمه نشده است و دلم می‌خواست که خواننده ایرانی هم کتاب را بخواند. علاوه بر این‌که سبک عجیبی دارد، حس درونی یک آدم را از طریق فکرها و مونولوگ‌های درونی اش منتقل می‌کند.


او با اشاره به کتاب «عشق سال‌های غم» جدیدترین اثری که از حنیف قریشی ترجمه کرده است، توضیح داد: این کتاب نیز شامل ده قصه است که در لندن می‌گذرد و در آن عشق، نفرت، غم و شادی در روابط بین آدم‌ها روایت می‌شود.

نیکی کریمی ادامه داد: حنیف قریشی نویسنده‌ای پاکستانی‌الاصل است که در لندن از مادری انگلیسی و پدری پاکستانی متولد شده است و سرگشتگی بین دو ملیت و موضوع مهاجر بودن در آثارش نیز احساس می‌شود.




او که «شیفت شب» را در مقام کارگردان آماده‌ نمایش دارد درباره‌ مشغله‌هایش و اولویت کاری اش در عرصه ترجمه مطرح کرد: ترجمه برایم لذت‌بخش است و به همین دلیل تمام عید مشغول ترجمه کتاب جدیدی بودم از هایکوهای ژاپنی که چند سال قبل نیز این هایکوها را منتشر کردم.

به گفته کریمی، کتاب «عشق سال‌های غم» چهار سال قبل توسط نشر «چشمه» به وزارت ارشاد ارائه شده و مجوز انتشار نگرفته بود اما سال گذشته در مقطعی که این نشر تعطیل بود و دوباره باز نشده بود، توسط نشر «افراز» ارائه شد و سرانجام مجوز انتشار گرفت.

یکشنبه، فروردین ۲۳، ۱۳۹۴

شنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۹۴

به یاد مارلون براندو (Marlon Brando)

دیروز سوم اوریل سالگرد تولد مارلون براندو بازیگر به یاد ماندنی سینما بود که به همین خاطر بخشی از کتاب اواز هایی که مادرم به من اموخت (سرگذشت مارلون براندو) ترجمه نیکی کریمی را نقل می کنم:
«این داستان پایانی ندارد. اگر می دانستم ،خوشحال می شدم به شما بگویم .درست همان طور که نمی دانم پیشتر از ان که با دستان گشاده در انتظار ظهور ان معجزه ها زیر درخت نارون در انتهای خیابان سی و دوم بنشینم کجا بودم،پس از این هم برای خودم معمایی خواهم بود در دنیایی که هنوز هم گیج و متحیرم می کند.

با این که زندگی تفسیر ناپذیر باقی می ماند ،در این که در ناشناخته فرا زمان کجا خواهم بود ،جایی برای کنجکاوی نمی بینم ولی مطمئنم که وقتی نفسم به اخر می رسد ،از ان چه در خیابان سی و دوم بودم ،شگفت زده تر نخواهم شد.



هر وقت خودم را در حالی مجسم می کنم که شب هنگام ،در جزیره ام وقتی نسیمی نرم و ملایم می وزد ،نشسته ام ،ذهنم ارامش پیدا می کند.

با دهانی باز و سری به پشت خم شده ،در حال تماشای نقطه های نورانی گذرا ،در انتظار ان درخشش خوفناکم تا مرا با خود از این سوی اسمان سیاه به ان سو بکشاند و خاموشم کند ،دیگر دستانم را نمی گشایم ،ولی هرگز از انتظار کشیدن برای جادویی دیگر خسته نمی شوم.»

پنجشنبه، دی ۲۹، ۱۳۹۰

از پدرخوانده تا اوازهایی که مادرم به اموخت ترجمه ی نیکی کریمی

پدرخوانده فیلم بزرگی در تاریخ سینماست ،سه گانه ای که ماندگار شد ،نشریه ی دنیای تصویر ویژه نامه ی جالبی برای این فیلم منتشر کرد که باز باعث یاداوری این اثر به یاد ماندنی سینما شد ،بازی مارلون براندو ،رابرت دنیرو ،ال پاچینو با کارگردانی کاپولا همیشه توی ذهن دوستداران سینما می ماند و سه گانه ی پدرخوانده فیلم هایی تاثیرگذار برای نسل های مختلف خواهد شد .




مارلون براندو هم در کتاب اوازهایی که مادرم به من اموخت ترجمه ی نیکی کریمی در بخش هایی از ان به خاطرات خود از زمان ساخته شدن فیلم پدر خوانده می گوید ،قسمت هایی از این مطالب را  نقل می کنم.


به خاطر این که کنجکاویم را ارضا کنم،کمی تمرین کردم تا ببینم می توانم نقش یک ایتالیایی را بازی کنم یا نه.گریم کردم و مقداری دستمال کاغذی زیر چانه ام گذاشتم و جلو اینه شروع کردم به در اوردن نقش و بعد مقداری فیلمبرداری کردم و نوارش را گذاشتم و دیدم .

پس از کمی کار متوجه شدم که می توانم نقش را در جهت قصه در بیاورم .پارامونتی ها هم فیلم را دیدند و خوششان امد و این طوری شد که پدرخوانده شدم...




اما من پس از این که کتاب را خواندم ،تصمیم گرفتم نقش دن کورلئونه را به صورت ازمایشی اجرا کنم فکر کردم به جای ایفای نقش او به صورت ادمی کله گنده بهتر است او را مردی ارام و فروتن نشان دهم،همان طور که در کتاب هم بود.

دن کورلئونه از ان دسته مهاجرانی بود که در قرن حاضر به این کشور امده بودند و مجبور شده بودند برای نجات خودشان خلاف موج شنا کنند و تا انجا که می توانند برای بقایشان تلاش کنند .

او هم همان امیدها و ارزوها یی را برای پسرش داشت که به طور مثال جوزف کندی برای پسر خود داشت ...

فکر کردم جالب است که دارم نقش گانگستری را بازی می کنم که احتمالا برای اولین بار در سینما مثل ادم بدهایی که ادوراد رابینسن بازی می کرد نبود.



شنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۹۰

نیکی کریمی و عشق زمان غم

نیکی کریمی در عرصه ی ترجمه بعد از «اوازهایی که مادرم به من اموخت» (زندگینامه مارلون براندو)،«نزدیکی» رمان تکان دهنده ی حنیف قریشی ،«نور ماه بر درختان کاج (هایکو)» خبر از پایان چهارمین ترجمه ی خودش داده است،«عشق زمان غم» از حنیف قریشی کتابی است که باید منتظر انتشارش ماند .

نیکی کریمی در ابان ۱۳۸۸ در بخشی از مصاحبه ای که با همشهری جوان شماره ۲۳۷ انجام داده بود درباره ی ترجمه هایش می گوید

«همان کتاب خواندن های زیاد باعث شد تا متن های خوب و بد را از هم تشخیص بدهم،از طرفی از سوم ،چهارم دبستان اموزش زبان را شروع کردم و تافل گرفتم و یک سالی در امریکا درس خواندم،اما در دوران راهنمایی ترجمه را شروع کردم.







بارها شد وقتی اهنگی از بیتلز را گوش می کردم ،دلم می خواست بفهمم چی می گوید ،متنش را پیدا کرده و ترجمه می کردم ،ولی من خودم را یک مترجم حرفه ای نمی دانم،در عکاسی هم داعیه ای ندارم،این کارها مشغولیت هایی است که ان ها را ادامه می دهم و دوست دارم کار را تمام بکنم 





مثلا اولین کتابی که ترجمه کردم درباره ی مارلون براندو بود که به من پیشنهاد شد ولی دو تا کتاب بعدی کتاب هایی بود که گرفتم تا بخوانم،یکی رمان نزدیکی حنیف قریشی بود .خواندم و گفتم حیف که کتابی از قریشی ترجمه نشده ،همه اش این طوری بوده ،هایکوها هم این طوری بوده.

می دانستم پاشایی و شاملو سال ها پیش ترجمه کرده اند اما این کارها را هم ترجمه کردم.

الان هم دارم کارهای قریشی را ترجمه می کنم که کارهای مدرن و خوبی است و حیف است مخاطب ایرانی ان را از دست بدهد...»



چهارشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۹

کتاب «نورماه بر درختان کاج» ترجمه نیکی کریمی

«دنیا پر از رنج است ،با این حال درختان گیلاس شکوفه می دهند».نور ماه بر درختان کاج تر جمه ی نیکی کریمی


به  یاد هایکوهای زیبا و دوست داشتنی افتادم ،از جمله ان ها کتاب «نور ماه بر درختان کاج »...جاناتان کلمنتس... ترجمه ی نیکی کریمی که پاییز ۱۳۸۵ توسط نشر چشمه منتشر شد .




نیکی کریمی در مقدمه ی زیبایی که اول کتاب نوشته درباره ی هایکو توضیحاتی داده که  نقل می کنم 

«فکر می کنم هشت سال پیش بود که با خواندن کتاب های هایکو ترجمه ی احمد شاملو ،ع .پاشایی و اواز جهیدن غوک ترجمه ی زویا پیرزاد برای اولین بار با هایکو اشنا شدم.

شعر هایکو برای من بسیار ساده و زیباست .سرشار از هزار نکته ظریف و انسانی .

رسیدن به چنین سادگی و خلوصی قطعا برای سراینده هایکو بعد از رسیدن و گذشتن از خیلی چیزها اتفاق افتاده.

شعر هایکو شعر بیان هیچ است .همان طور که هنرمندان ژاپنی که از ذن متاثر هستند،در بیان احساسشان کلمات اندکی به کار می برند و نقاش ژاپنی کمترین حرکات قلم مو را.چون احساس وقتی کامل بیان می شود جایی برای بیان ناشناخته ها باقی نمی ماند.

باشو مهمترین هایکو سرای ژاپنی ،خود یک خانه به دوش بوده.شیداترین عاشق طبیعت که سراسر عمرش به سفر از این سو به ان سوی ژاپن گذشته می گوید :نمی دانم کی بود،اما میل نیرومندی به زندگی اوارگی در خود احساس کردم و خود را به دست سرنوشت سپردم .«چون ابری تنها که پنداری سبکبارانه می رود.»



باشو تجسم تنهایی جاودانه بود.تصویر رهرویی که در جامه سفر به کوه فوجی می نگرد .تصویر تنهایی رازگونه انسان،سرشار از ادراک تمام و کمال لحظه.باشو از مشتاقان ذن است . خود را فورابو می خواند یعنی مردی که زندگی اش به تکه پارچه ای نازک می ماند در باد.

 از دیر باز باد سر شار از ناشناخته ها بوده است،کسی نمی داند که از کجا می اید و به کجا می رود به نظر باشو ان چه راز تنهایی جاودانه است روح فووگا است ،فووگا یعنی حظ و لذت بی شائبه بردن از زندگی ساده و چیزی نخواستن و یکی شدن با طبیعت.

مرد فووگا دوستانش را در گل و پرنده و سنگ و اب و باران و ماه می یابد و همین است که هایکو های باشو سرشار از وصف طبیعت است.باشو هایکویی دارد درباره گلی حقیر،گلی سفید که کنار جوی می روید و در ژاپن به نازونا معروف است.می گوید:

«خوب که نگاه کردم نازونا را دیدم در کنار پرچین ،شکفته»

فکر می کنم این شعر بیان هر ان چه است که درباره ی هایکو خواستم بگویم.

نیکی کریمی   فروردین ۱۳۸۴»

                                                                                 


سه‌شنبه، مهر ۲۸، ۱۳۸۸

بدون عنوان

«بدون خستگی            بارها به تماشای ماه نشسته ام

           نه یک بار نه دو بار.» کی جین ...نور ماه بر درختان کاج ،ترجمه ی نیکی کریمی






پنجشنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۸

چاپلین به روایت براندو

پنج شنبه ۲۷ فروردین (۱۶ اوریل) مصادف با تولد نابغه ی عالم سینما چارلی چاپلین است .

چاپلین فیلم های به یاد ماندنی بسیاری ساخت که با وجود گذشت زمان هنوز از جذابیت های ان ها کم نشده ،دیدن دوباره و چند باره ی اثار چاپلین هر بار روبرو شدن با فیلمی است که با نگاهی عمیق به مسائل انسانی می پردازد،به همین خاطر به نظرم چاپلین به خوبی از مرزهای همه ی سرزمین های این کره خاکی عبور کرد و فیلم هایی فراتر از بوم و زمان خودش ساخت .

جویندگان طلا  ،روشنایی های شهر،سیرک،عصر جدید،پسر بچه،دیکتاتور بزرگ،خیابان ارام،زندگی سگی،دوش فنگ،ولگرد،و...فیلم هایی هستند که چاپلین به همه ی دنیا تقدیم کرد .

چاپلین با ساختن فیلم لایم لایت به نوعی حدیث نفس خودش را به تصویر کشید .فیلمی تاثیر گذار که پایانی تکان دهنده دارد.




مارلون براندو در کتاب اوازهایی که مادرم به من اموخت (رابرت لیندزی  ترجمه ی نیکی کریمی) در بیان خاطرات خود سرصحنه ی فیلم کنتسی از هنگ کنگ در مورد چاپلین نظرات جالبی دارد که نقل می کنم،البته نکته جالب این جاست که این بار چاپلین از زاویه ی دید  یک ستاره ی سینما یعنی براندو قضاوت می شود .

«چاپلین بازیگری بود که واقعا می پرستیدم،چند تایی از فیلم هایش مثل روشنایی های شهر هنوز که هنوز است مرا تکان می دهند،در ان واحدهم می خندم و  هم گریه می کنم...


پنجشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۷

کتاب نزدیکی ترجمه ی نیکی کریمی

کتاب نزدیکی  اثر حنیف قریشی با ترجمه ی نیکی کریمی از جمله کتاب های تاثیر گذار و به یادماندنی  به شمار می رود .


حنیف قریشی به جز کتاب نزدیکی اثار دیگری هم دارد که از ان جمله بودای حومه نشین ، البوم سیاه ، هدیه گابریل ،شاه و من ،حواشی لندن مرا می کشد را می توان نام برد.

کتاب نزدیکی  با ترجمه ی نیکی کریمی بهار ۱۳۸۳  به چاپ رسید و  مقدمه ی جالبی که نیکی کریمی  برای  این  کتاب  نوشته کوتاه ولی ماندگار است.





یادداشت  نیکی کریمی در ابتدای کتاب نزدیکی 

«کاش وقتی اولین بار دستش را روی شانه ام گذاشت گریخته بودم...

به راستی ما در این جهان چه می کنیم؟ایا همانی هستیم که می خواستیم باشیم؟یا کسی که جامعه والد و سنت ان راخواسته و نقش داده اند؟

انسان با تمام پیچیدگی ها ی روانی اش پر از ترس ها، خشم ها، نگرانی ها امیال سرکوب شده خواست ها ولذت ها همچنان روزگار می گذراند وسعی می کند با پالایش روح و جسم بر مشکلاتش غلبه کند.

اما موقعیت انسان مدرن در این جهان کجاست؟ایا ما اگر واقعا خودمان را می شناختیم انتخاب هایمان همین بود که هست؟چه می شود که دست به یک انتخاب می زنیم؟



به قول سارتر که پیرو مکتب اصالت وجود است،انسان مدرن محکوم است در هر لحظه خود را بسازد و در این مسیر ناگزیر به انتخاب می شود و این بهایی است که باید برای انتخاب مسئولانه بپردازد تردیدی اضطراب اور در مقابل ضرورت انتخاب وجود او را فرا می گیرد و این اغاز رویارویی اش با دیگران است.

دیگران او را در معرض داوری اخلاقی قرار می دهند بنابراین ایا انتخاب او همیشه با حقیقت وجودی اش یکی است؟ایا انسان مدرن خودش است یا ان چه وانمود می کند؟با این حال همه ی ما  هر لحظه دست به انتخاب می زنیم،انتخاب هایی که خیلی هم اگاهانه نیست و هزاران میل مدفون شده در ناخود اگاهمان ما را به طرف چیزی یا واقعه ای می کشاند.

یادم می اید وقتی در سال ۱۹۹۱ برای اولین بار نزدیکی را خواندم دلم نمی خواست تمام شود و بعد از خواندنش می خواستم همه را در لذتی که برده ام سهیم کنم.

کتاب از زبان جی به خوبی موقعیت انسان مدرن پیچیدگی ها و سرگردانی هایش را در مسیر شناخت خود و ودر تقلای بین اگاه و نااگاه اش به تصویر می کشد.

«تو چه هستی جز یک لحظه                یک لحظه که چشمان مرا  می گشاید  در برهوت اگاهی         فروغ فرخزاد»
                                                     

                                                            ***





پی نوشت: برنامه ی بارتاب سینمای ایران در فرانسه از ۱۰تا ۲۴مارس (۲۰ اسفند تا ۴ فروردین  )برگزار می شود .فیلم های متنوعی از سینمای ایران برای این برنامه در نظر گرفته شده فیلم یک شب به کارگردانی نیکی کریمی هم در این برنامه قرار دارد.

چهارشنبه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۷

از اسکار این روزها تا مارلون براندوی ان روزها

مارلون براندو اسطوره ی بازیگری سینما در طول مسیر زندگی خودش از سینما فراتر رفت .

این هفته وقتی مراسم اختتامیه ی اسکار را می دیدم یاد مارلون براندو هم افتادم،بی اعتنایی او به زرق و برق این مراسم و فرستادن ان دختر سرخپوست برای گرفتن جایزه ی اسکار به جای خودش در حمایت از سرخپوستان امریکا نشان داد براندو به چیزهای خیلی مهمتری از راه رفتن روی فرش قرمز یا گرفتن اسکار فکر می کرده،سال ها پیش نیکی کریمی در ترجمه ی کتاب اواز هایی که مادرم به من اموخت (رابرت لیندزی)به شناخت بهتر مارلون براندو کمک زیادی کرد.


وقتی کتاب را خواندم حس عجیبی داشتم ،این بار مارلون براندو نه فقط یک بازیگر مطرح سینما که انسانی بود تمام عیار که دغدغه ی زندگی کردن به معنای واقعی ان را داشته ،نگرشی که به کار و زندگی داشت و ارامشی که یک جورهایی در خلوت با خودش جستجو می کرده .مارلون براندو توی کتاب اواز هایی که مادرم به من اموخت مثل یک دوست ما را با خودش توی مسیر پر فراز و نشیبی که امده همراه می کند .

البته ترجمه ی روان و خوب نیکی کریمی تاثیر زیادی در حفظ اصالت اثر و ماندگاری ان دارد.



نیکی کریمی در گفتگویی که در مرداد ۱۳۸۳ در نشریه نقش افرینان انجام شده می گوید:

براندو برای من حس شدنی است ،یکی از روراست ترین ادم هایی که تاکنون او را شناخته ام.
براندو در این کتاب می گوید که چه ادمی است وچه ضعف ها و قدرت هایی دارد.در حقیقت خودش را پنهان نمی کند.او نه تنها زمانی که در سینمای جهان به جایگاهی رسید این رویه شخصیتی را در پیش گرفت بلکه از ابتدا نیز همین اخلاق را داشت.