پنجشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۸

فیلم سینمایی چند روز بعد اثر نیکی کریمی (A few days later)

فیلم سینمایی چند روز بعد به کارگردانی نیکی کریمی با وجود شایستگی هایی زیادی که برای اکران داشت ،بدون اکران از طریق شبکه نمایش خانگی عرضه شد.




چند روز بعد دومین اثر بلند سینمایی نیکی کریمی است که در جشنواره های مختلف خارجی شرکت کرد و مورد استقبال زیادی قرار گرفت،هر چند  به خاطر عدم اکران ان در سینماهای داخل کشور باعث شد  فیلم از فضای مناسب برای دیده شدن و ارتباط میان فیلمساز و مخاطب محروم شود،با این وجود توزیع فیلم از طریق نمایش خانگی شاید فرصت خوبی برای تماشای اثر و نقد ان باشد.

فیلمنامه ی «چند روز بعد» بر اساس خلاصه ی طرح و داستانی از نیکی کریمی توسط  شادمهر راستین نوشته شده است.

سکوت چیست؟چیست چیست چیست؟ای یگانه ترین یار
سکوت چیست؟به جز حرف های نا گفته  «فروغ فرخزاد»

سکوت های شهرزاد شخصیت اصلی فیلم کمک زیادی به شخصیت پردازی او در طول فیلم می کند و در واقع باعث نزدیکی بیشتر مخاطب با شخصیت شده و تفاوت اصلی شخصیتی مثل شهرزاد با شخصیت های نزدیک به او در فیلم هایی مثل سه زن(مینو) و زن دوم است .

شاید اگر میان فیلمنامه ی فیلم چند روز بعد و فیلمنامه ی به همین سادگی (رضا میر کریمی) که هر دو را شادمهر راستین نوشته،به شخصیت زن قصه توجه کنیم شباهت ها و تفاوت هایی پیدا می شود که در جای خودش جالب هستند،ولی به نظرم توجه به بعضی جزییات در فیلمنامه به «همین سادگی» بیشتر به چشم می خورد،هر چند شخصیت ها ی هر قصه دنیای خاص خودشان را دارند ولی هر دو گرفتار تردید و انتخاب هستند.


شهرزاد انسانی است که در جامعه ای معلق میان سنت و مدرنیزه زندگی می کند وشاید او هم مثل «جی» شخصیت داستان نزدیکی اثر حنیف قریشی (ترجمه نیکی کریمی) ،سعی می کند،انتخاب کند.

نیکی کریمی در یادداشت اول کتاب مطلبی نوشته که شاید دوباره خوانی ان به تحلیل شخصیت و موقعیت شهرزاد در فیلم «چند روز بعد» کمک کند.بخشی از یادداشت نیکی کریمی در اول کتاب نزدیکی را نقل می کنم:

«انسان مدرن محکوم است در هر لحظه خود را بسازد و در این مسیر نا گزیر به انتخاب است و این بهایی است که باید برای انتخاب مسئولانه بپردازد.تردیدی اضطراب اور در مقابل ضرورت انتخاب،وجود او را فرا می گیرد و این اغاز رویارویی اش با دیگران نیز هست.»

شاید عکاسی کردن و پرداختن به امور خلاقانه توسط شهرزاد به نوعی تلاش او برای غلبه بر تهوع عذاب اوریست که سارتر به خوبی برای مخاطبش توصیف می کند.



شخصیت درون گرای شهرزاد در کنار غزاله (نیلوفر خوش خلق) شکل بهتری به خود گرفته و سکوت ها و مکث های او را جذابتر می کند .

استفاده از لانگ شات شاید به واقع گرایی اثر کمک زیادی کرده باشد،متاسفانه شاید بعضی از مخاطبین به دنبال همان روال کلیشه ای معمول و شخصیت های پر از دیالوگ ( شخصیت های  بعضی سریال های تلویزیونی )هستند که ممکن است با فیلم «چند روز بعد» ارتباط خوبی برقرار نکنند و قضاوت نا عادلانه ای نسبت به کلیت اثر داشته باشند.

سهراب شهید ثالث در تاریخ سینمای ایران و تئو انجلو پلوس فیلمساز یونانی و برخی از فیلمسازان برجسته از لانگ شات هایی طولانی در اثارشان استفاده می کردند.


فیلمبرداری قابل تحسین حسین جعفریان و حتی به نظرم دقت در رسیدن به یک زمینه ی رنگی خاص در کلیت فیلم که به فضا سازی کمک کرده بود از نکات بارز این فیلم است.

استفاده از نماهای معکوس بیرونی در گفتگوی دونفره ی میان شهرزاد (نیکی کریمی) و محمود که از سکانس های کلیدی داستان است،به لحاظ زیبایی شناسی تصویری ،به القای حس دور شدن ارتباط میان این دو ادم کمک زیادی می کند.

تاکید زیاد فیلم روی مردان پرخاشگر یا مزاحم شاید در ابتدا به نظر جانب گرایانه بیاید ولی خوب که دقت کنیم دغدغه فیلمساز نسبت به حقوق اجتماعی زنان است،این که به هر حال زنان در جامعه ای که زندگی می کنیم با چه مشکلاتی مواجه هستند و از چه نوع برخوردهایی رنج می کشند.



کوچه خاموشست و در ظلمت نمی پیچد      بانگ پای رهروی از پشت دیواری
می خزد در اسمان خاطری غمگین          نرم نرمک ابر دود الود پنداری«فروغ فرخزاد»


انتظارهای شبانه ی شهرزاد (نیکی کریمی) توی ماشین،سیگار کشیدن های مکرر که به نوعی ایین تبدیل شده بود ،پیامگیر تلفن و ارتباط ادم ها با پیام های ضبط شده،از بخش های قابل توجه فیلم«چند روز بعد »است.

طراحی صحنه و لباس ایرج رامین فر هم مثل همیشه به فضا سازی این فیلم کمک زیادی کرده و تجربه ی رامین فر در خلق فضایی واقعی و بدون اغراق قابل تحسین است،بازی ها روان و در خدمت فضای خاص فیلم است ،نیکی کریمی با پرهیز از هر گونه اغراق در بازیگری به فضای واقعی زندگی نزدیک شده است.

«و این منم زنی تنها در استانه ی فصلی سرد     در ابتدای درک هستی الوده ی زمین
و یاس ساده و غمناک اسمان           و ناتوانی این دستهای سیمانی «فروغ فرخزاد»


سکانس پایانی فیلم شاید تکان دهنده ترین بخش فیلم چند روز بعد است،ایستادن شهرزاد توی همان محل ایینی همیشگی و شروع وزش باد و نگاهی که پر از تردید و سوال است.

شهرزاد شاید به این فکر می کند که چه خوب بود مثل شهرزاد قصه گوی هزار و یک شب سکوتش را می شکست و قصه هایش را تعریف می کرد .






پی نوشت :زمانی که فیلم سینمایی چند روز بعد از طریق شبکه نمایش خانگی توزیع شد(بدون اکران در سینما های کشور) به نظر می رسید ،حداقل فرصت خوبی برای دیده شدن فیلم فراهم امده و باعث خوشحالیم شد، ولی وقتی نیکی کریمی در مصاحبه هایش به  نارضایتی خودش نسبت به این موضوع اشاره کرد،به نظرم رسید او به عنوان فیلمسازی که با زحمت های زیاد این اثر را خلق کرده  و نسبت به ان دارای حقوق معنوی است باید در روند تصمیم گیری های این موضوع قرار می گرفت،حق و فرصت  اکران این فیلم در ان زمان  به خاطر همین مسایل از بین رفت،امیدوارم در اینده نزدیک همین طور که فیلم سینمایی «یک شب» در گروه هنرو تجربه  سرانجام بعد از ده سال اکران شد،فیلم سینمایی«چند روز بعد »هم اکران شود...







پنجشنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۸

چاپلین به روایت براندو

پنج شنبه ۲۷ فروردین (۱۶ اوریل) مصادف با تولد نابغه ی عالم سینما چارلی چاپلین است .

چاپلین فیلم های به یاد ماندنی بسیاری ساخت که با وجود گذشت زمان هنوز از جذابیت های ان ها کم نشده ،دیدن دوباره و چند باره ی اثار چاپلین هر بار روبرو شدن با فیلمی است که با نگاهی عمیق به مسائل انسانی می پردازد،به همین خاطر به نظرم چاپلین به خوبی از مرزهای همه ی سرزمین های این کره خاکی عبور کرد و فیلم هایی فراتر از بوم و زمان خودش ساخت .

جویندگان طلا  ،روشنایی های شهر،سیرک،عصر جدید،پسر بچه،دیکتاتور بزرگ،خیابان ارام،زندگی سگی،دوش فنگ،ولگرد،و...فیلم هایی هستند که چاپلین به همه ی دنیا تقدیم کرد .

چاپلین با ساختن فیلم لایم لایت به نوعی حدیث نفس خودش را به تصویر کشید .فیلمی تاثیر گذار که پایانی تکان دهنده دارد.




مارلون براندو در کتاب اوازهایی که مادرم به من اموخت (رابرت لیندزی  ترجمه ی نیکی کریمی) در بیان خاطرات خود سرصحنه ی فیلم کنتسی از هنگ کنگ در مورد چاپلین نظرات جالبی دارد که نقل می کنم،البته نکته جالب این جاست که این بار چاپلین از زاویه ی دید  یک ستاره ی سینما یعنی براندو قضاوت می شود .

«چاپلین بازیگری بود که واقعا می پرستیدم،چند تایی از فیلم هایش مثل روشنایی های شهر هنوز که هنوز است مرا تکان می دهند،در ان واحدهم می خندم و  هم گریه می کنم...


سه‌شنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۸۸

نیکی کریمی و بر باد رفته

سفر به یک جزیره ی کوچک و رویایی برای چند روز هم که شده بخشی از خاطرات به یاد ماندنی قلب و روح ادم می شود،گاهی توی خیال تجسم یک جزیره کوچک وسط اقیانوس با ان  درخت های  تنها را داریم،ارزوی فراغت از هیاهوی دنیای ماشینی و یک جور تولد دوباره،یک جور ارامش ،نسیم ملایم دریا و صدای امواج ارام ابی اب و راه رفتن روی ماسه های ساحل.






خیلی دلم می خواست گاهی می شد توی یک جزیره کوچک خاطره های رویایی داشت،این روزها سریال محبوب لاست را هم که می بینم یک جورهایی به قصه های جزیره فکر می کنم،به این که قصه های زیادی از ادبیات و سینما توی جزیره های خیال انگیز رخ می دهند ،مثل جزیره گنج ،جزیره اسرار امیز، قصه ی تنهایی رابینسون توی جزیره،خانواده دکتر ارنست (انیمیشن جذاب و دوست داشتنی )،سریال  لاست و...


پنجشنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۸

شب رویایی

شب رویایی بارسلونا در لیگ قهرمانان اروپا در مقابل بایرن مونیخ.






امشب فوتبال زندگی و سینما یک جورهایی به هم گره خوردند بازی بارسلونا مثل یک نمایش بزرگ روی صحنه ی سبز فوتبال بود به امید قهرمانی بارسلونا.

نیکی کریمی در گفتگو با خبر انلاین از استقبال  کم نظیر دانشگاه های امریکا در برنامه ی نمایش فیلم هایش در اسفند ماه ۸۷ خبر داده و به  برگزاری موفق نمایش فیلم ها و نگاه مثبت اساتید و دانشجویان نسبت به این فیلم ها اشاره داشته است.

راستی یک نکته جالب وقتی امشب روی پیراهن بازیکن های بارسلونا کلمه ی یونیسف را دیدم .یاد یک موضوع درباره ی نیکی کریمی افتادم  ،بازی او در فیلم دو راه حل برای یک مساله به کارگردانی قاسم جعفری که به صورت نیمه بلند و به سفارش یونیسف ساخته شده ...


دوشنبه، فروردین ۱۰، ۱۳۸۸

بهاریه نیکی کریمی در «نسیم هراز»

دو سال قبل بهاریه ای به قلم نیکی کریمی در ماهنامه ی نسیم هراز(۱۳۸۶) منتشر شد که با وجود گذشت زمان هنوز هم حرف های تاثیر گذاری برای امروز به حساب می اید .


«باز هم تکرار می شود، هر روز هر دقیقه هر لحظه،یکی سعی می کند توی صف از تو جلو بزند
یکی جلوی باجه بانک می خواهد پولش را زودتر از تو بگیرد،یکی توی ترافیک به هر زور و زحمت سعی می کند از تو جلو بزند ...واقعا چه بر سر این جامعه امده است؟

چرا وقتی دور و بر خودمان را نگاه می کنیم تنها یک مشت ادم عصبی غمگین و افسرده می بینیم که انگار طلب جد و اباد خود را از همه دارند،خشونت کلامی که در جامعه رایج شده دقیقا هم طراز خشونت فیزیکی است اگر بدتر نباشد.

رفته بودم برای داوری جشنواره برلین،روزها ی اخر در ان جا نگاهی به یکی دو سایت انداختم و دهانم از تعجب باز ماند.روزهای پایانی جشنواره فجر بود و خبرهای داغ از توی سر و کله کوبیدن همه و فحش و این که همه خود را محق داشتن جایزه می دانستند چرا؟

واقعا چرا این قدر مسئله فرهنگی پیدا کرده ایم؟

چطور یک نفر می تواند فکر کند که باید جایزه می گرفته؟و این را همه جا اعلام کندو ناراحت باشد از این که نگرفته.مگر ما نمی دانیم که کاندیداها و در نهایت شخصی که جایزه می گیرد،بر امده از ذهنیت یک گروه به نام هیئت داوران است.

چطور نمی دانیم که هر ادمی سلیقه وذهنیتی دارد که ممکن است بازی و یا کارگردانی ویا هر چیز دیگر ی از کار جز سلیقه و ذهنیت ان شخص و گروه خاص نباشدو خارج از ان این همه عصبیت و طلب از کجا امده است؟





به عنوان کسی این حرف ها را می زنم که شاید بیش از ده بار از همان اولین فیلمی که بازی کردم کاندیدای دریافت سیمرغ بلورین بودم اما جایزه نگرفتم و جایزه را به من نمی دادند.

طوری شده بود که زمان جشنواره حتما از تهران بیرون می رفتم چون حتی دیگر به جایزه گرفتن فکر نمی کردم.

بعد از شاید دوازده سال نمی دانم در همین حدود به من جایزه دادند اما هیچ وقت معترض نشدم چون اصلا دیدگاهم نسبت به جهان و به خیلی چیزها این طور نیست.

همیشه فکر کردم حتما دو سه نفری که با من کاندید بودند کار کرده اند و زحمت کشیده اند ان ها هم ادمند و حق دارند،در حالی که خیلی از منتقدین و مردم می گفتند:جایزه مال تو بوده...

جواب من این بود که این طور فکر نمی کنم و هیچ وقت هم فکر نکردم که حتما جایزه مال من بوده و برای هر کسی که جایزه گرفته هر بار خوشحال شدم .

نمی دانم و باور کنید نمی دانم ونمی فهمم که چطور همه خود را محق گرفتن جایزه دانستند و فکر می کنند از دیگران بهترند و زحمت بیشتری کشیده اند ؟و بعد هم ان را با جیغ و داد و عصبیت خواسته اند کسانی که مثلا دارند در این کشور کار فرهنگی می کنند...

مراسم اسکاررا دیدید؟شاید یک هفته بعد از جار و جنجال های فجر بود ان ها که جایزه گرفتند خوشحال بودند اما برایشان باور کردنی نبود چون می دانستند دیگران هم کار کرده اند و زحمت کشیده اند وان ها که جایزه نگرفتند می دانستند که همین است یک بار جایزه می گیرد و یک بار نمی گیرد،همین است همه چیز در این جهان نسبی است.

و بعد هم اصلا اخلاق و دموکراسی بهتراست یا حال بد و عصبیت و طلب؟

چه بر سر این کشور امده؟کشوری  با فرهنگ و تمدن غنی کشور حافظ ،سعدی ،مولانا...

کشور ادم های بزرگ و جریان ساز ...چه بر سر  فرهنگ جامعه امده؟

پس ارزش های اخلاقی و نیک اندیشی چه شده اند؟حسن جویی، مهر،  زیبا اندیشی چه شده اند؟

فکر برابری و دموکراسی و دیگر دوستی چه شد؟اگر دیدگاهمان این بود ایا می توانستیم یک نفر را تحقیر کنیم وخودمان را بالاتر ببینیم؟

امسال گذشت و اخر سالی این موضوع مثل خیلی از اتفاقات امسال لکه ا ی تاریک در ذهنم گذاشت مثل همان اول سال بعد از جام جهانی تخریب روانی و کلامی که بر تیم ملی ایران وارد شد یادتان می اید؟

بعد از باخت موج sms بود که رد و بدل می شد.smsهایی حاوی فحش های مستهجن(خوب شد که این smsهم امد تا خلاف همه جای جهان که همه تنها بنا به ضرورت و اطلاع و یا ارتباطات شخصی از ان استفاده می کنند در این کشور جایی برای خالی کردن مشکلات و عقده های بعضی باشد)بعد هم همه و همه از مجلات و روزنامه های زرد تا عادی ان ها را کوبیدند.

ان موقع بود که به وضوح دیدم در جامعه ای زندگی می کنیم که به شکلی باور نکردنی فرهنگ تخریب در ان رواج پیدا کرده نه میل به پر و بال دادن .امدم بهاریه بنویسم چه شد!

علتش این است که واقعا متاسفم ،سال اینده برای همه تمرین دمکراسی را ارزو می کنم.»

 پی نوشت: نیکی کریمی+لندن+مصاحبه با روزنامه گاردین«فروردین۱۳۸۸»



شنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۸۸

نوروز

 باز خوانی دوباره ی بخش هایی از مطلبی که دکتر شریعتی در مورد نوروز در کتاب هبوط در کویر نوشته را برای این روزها به نظرم مناسب رسید.

«سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است نوروز یک جشن ملی است.جشن ملی را همه می شناسند که چیست نوروز هر ساله بر پا می شود و هر ساله از ان سخن می رود .

بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید پس به تکرار نیازی نیست؟چرا هست .مگرنوروز را خود مکرر نمی کنید؟پس سخن از نوروز نیز مکرر بشنوید ....نوروز داستان زیبایی است که در ان طبیعت احساس و جامعه هر سه دست اندرکارند.



نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد از ان رو «هست»که یک قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست،جشن جهان است و روز شادمانی زمین اسمان و افتاب و جوش شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر «اغاز».

نوروز تجدید خاطره ی بزرگی است، خاطره ی خویشاوندی انسان با طبیعت،هر سال این فرزند فراموشکار که سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته های پیچیده ی خود،مادر خویش را از یاد می برد با یاداوری های وسوسه امیز نوروز به دامن وی باز می گردد و با او این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می گیرد.

تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده تر و سنگین تر می گردد نیاز به بازگشت و باز شناخت طبیعت را در انسان حیاتی تر می کند و بدین گونه است که نوروز بر خلاف سنت ها که پیر می شوند و فرسوده و گاه بیهوده، رو به توانایی می رود و در هر حال اینده ای جوان تر و درخشان تر دارد.

چه نوروز جنگ دیرینه ای را که ا ز روزگار لائوتزو و کنفسیوس تا زمان روسو و ولتر درگیر است به اشتی می کشاند.

هیچ ملیتی با یک نسل و دو نسل شکل نمی گیرد، ملت مجموعه ی پیوسته ی نسل های متوالی بسیار است اما زمان این تیغ بی رحم پیوند نسل ها را قطع می کند میان ما و گذشتگان مان ان ها که روح جامعه ی ما و ملت ما را ساخته اند  دره ی هولناک تاریخ حفر شده است قرن های تهی ما را از انان جدا ساخته اند تنها سنت ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان ما را از این دره ی هولناک گذر می دهند و با گذشتگانمان و با گذشته هایمان اشنا می سازند.

در چهر ه ی مقدس این سنت ها است که ما حضور انان را در زمان خویش کنار خویش و در خود خویش احساس می کنیم حضور خود را در میان انان می بینیم و جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین سنتهاست....


       
                                                           

دوشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۷

نیکی کریمی و دو قدم مانده به صبح

سال گذشته بیست و ششم  اسفند نیکی کریمی مهمان اخرین برنامه در سال ۸۶ برنامه ی تلویزیونی دو قدم مانده به صبح بود .

دو قدم مانده به صبح برنامه ای از شبکه ی چهارم سیما است که با اجرای متفاوت محمد صالح علا از برنامه های جذاب و پر مخاطب به حساب می اید.

کارشناس بخش سینما ی این برنامه فریدون جیرانی نویسنده و کارگردان سینماست که با مشارکت مهمان هایی به موضوعات مختلف در حوزه ی سینما می پردازد.




شاید این اولین حضور تلویزیونی نیکی کریمی در یک برنامه ی زنده تلویزیونی بود که با موضوع «ستاره پشت دوربین» به فعالیت های مختلف او در زمینه های بازیگری،فیلمسازی ،ترجمه و مسائل مختلف در ارتباط با سینما پرداخته شد.

نیکی کریمی جایی در این برنامه در پاسخ فریدون جیرانی که از او پرسید انگیزه این که پشت دوربین قرار می گیرد چیست ؟گفت:

«یک موقعی ادم به ابن نتیجه می رسد که باید فیلم خودش را بسازد یک اتفاق یک روندی که کم کم شکل می گیرد ...زندگی خودش برای من مثل یک فیلم بوده ...سینمایی که من دوست دارم سینمای شخصی است.»



جایی دیگر فریدون جیرانی از تاثیر فیلمسازان دیگر بر نوع فیلمسازی کریمی می پرسد و نیکی کریمی در پاسخ به مثبت بودن تاثیر از فیلمسازانی که با ان ها کار کرده سخن می گوید ولی بر این باور است که در نهایت کار خودش را کرده و فیلم خودش را ساخته است.



مینا اکبری نویسنده و منتقد سینما در اواسط برنامه به صورت تلفنی در بحث مشارکت می کند و به بازیگرانی که به سمت کارگردانی کشیده شده اند اشاره کرده و به تحلیل این موضوع می پردازد .

 فریدون جیرانی به ترجمه های نیکی کریمی اشاره می کند و نیکی کریمی از ترجمه ی کتاب جدیدی که در دست ترجمه دارد سخن می گوید ،کتابی شعر از شاهزاده های قدیمی چینی .

بخش هایی کوتاه از فیلم چند روز بعد ، زن دوم و ... در میانه ی گفتگو ی برنامه پخش می شود .

 نیکی کریمی در بخشی از این گفتگو به پشت صحنه ی ساخت یک شب و چند روز بعد اشاره هایی دارد و در مورد فیلمبرداری و همین طور کار با نابازیگران در فیلم هایی که ساخته صحبت می کند.



نیکی کریمی در مورد عکاسی می گوید به شدت عکاسی را دوست دارد و زیاد عکاسی طبیعت انجام داده،او ادامه می دهد  که من بازی خوب را از روی نگاه تشخیص می دهم .

نیکی کریمی از یک مستند دیجیتال و همین طور فیلم سینمایی سومش در سال بعد (سال ۸۷) از برنامه های اینده خبرمی دهد که البته متاسفانه این اتفاق در سال ۸۷ رخ نداد.


سه‌شنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۸۷

پرونده ی یک اکسپو با حضور نیکی کریمی

چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید...سهراب سپهری

حرف و حدیث ها از روزها قبل از شروع اولین اکسپو ی عکس ایران شروع می شود،حضور هنرمندان سینما در اکسپوی عکس با مخالفت و انتقادهایی همراه است .

عکس هایی از نیکی کریمی ،فریبرز  عرب نیا، عباس کیارستمی ، ناصر تقوایی ،محمود کلاری ،رضا کیانیان در برنامه ی اکسپوی عکس قرار می گیرد و این اغاز ماجراست!!

حالا که چند ماه از این موضوع می گذرد شاید بهتر می شود به قضیه نگاه کرد،این که مرزبندی در یک رشته ی هنری تا جایی پیش می رود که تاب تحمل حضور دیگر هنرمندان در عرصه های دیگر را ندارد،یکی از مخالفین عکس های بعضی از هنرمندان سینما را سیاه مشق هایی می داند که نباید در کنار اثار به اصطلاح حرفه ای قرار گیرند ولی نکته جالب این جاست که این جور برخورد در نهایت به سود هیچ هنرمندی و هیچ هنری تمام نخواهد شد.

در حالی که هنر مرزهای اکادمیک و صنفی را برداشته و متعلق به فکر ادمی است و نگاه انحصار گرا راه به جایی نمی برد،متاسفانه برخی از مخالفین تصور می کنند یک بازیگر فقط یک بازیگر است و یک عکاس فقط یک عکاس،در حالی که کسی که عکسی را خلق می کند نیازی نیست لزوما در صنف عکاسان عضویت داشته باشد یا فلان برگه و روال اداری را گذرانده باشد.

یک عکس حاصل نگاه حس و ذهن یک انسان نسبت به جهان اطرافش است و این ربطی به امور صنفی یا حتی کار حرفه ای ان ادم ندارد .

شاید یک بازیگر سینما در لحظه نگاهی را ثبت کند که حاصلش از صدها نمایشگاه حرفه ای هم با ارزشتر باشد،همان طور که گاهی یک نابازیگر (بازیگر غیر حرفه ای) به موفقیتی می رسد که شاید صدها بازیگر حرفه ای به ان موفقیت در ان موقعیت خاص ان فیلم دست پیدا نکنند.

هر چند نیکی کریمی بیش از ده سال است عکس می گیرد ولی حتی اگر یک روز هم از سابقه ی عکاسی او می گذشت نباید این جور مورد مخالفت بعضی منتقدان حضورش در اکسپو قرار می گرفت.


نیکی کریمی فقط با دوعکس از مجموع حدود هفتصد عکس شرکت داده شده در اکسپو حضور داشت ،ولی سوال این جاست که چرا به جایی رسیدیم که تحمل حضور دیگران در کنار هم این قدر پایین امده،متاسفانه این موضوع از دو منظر مورد انتقاد قرار گرفت اول مخالفت بعضی عکاسان حرفه ای که گفته شد و دوم نگاهی که سعی می کند ادم های جامعه را در قالب های مشخصی تعریف کند و جلوی خلاقیت ها را بگیرد،نگاهی که همیشه کلیشه را ترویج می کند و با هر جور نو اوری مخالف است،توی این نگاه یک بازیگر سینما بازیگر است یا یک کارگردان ،کارگردان است و  پرداختن به دیگر امور فرهنگی و اجتماعی و... نباید از جانب او صورت گیرد .


در برابر ترجمه های نیکی کریمی یا کارگردانی فیلم هم همین نگاه منفی و انحصار گر وجود دارد همین بحث و جدل ها به گونه ای دیگر با همین ریشه در انتخاب نیکی کریمی برای داوری جایزه ادبی والس هم بروز کرد.

اکسپوی عکس ایران با حدود چهارده هزار نفر بازدید کننده و صد میلیون تومان فروش تمام شد ولی حاصل حاشیه های ان تقویت مرزبندی هنر مندانی است که هنوز برای در کنار هم ماندن به تمرین بیشتری نیاز دارند.



اگر فرهنگ در کنار هم بودن نهادینه می شد،حاصل ان به نفع همه ی کسانی است که دغدغه ی نگاه فرهنگی دارند ولی متاسفانه امروز دایره های بسته وضعیت چندان جالبی به وجود نیاورده که نتیجه ی ان یک جور دنیای اکواریومی با ماهی های ریز و درشتی است که به دریا و اقیانوس فکر نمی کنند.



(پی نوشت 24اسفند):فیلم چند روز بعد به کارگردانی نیکی  کریمی در دانشگاه استانفورد سانفرانسیسکو به نمایش در امد.